۱۳۹۱ آبان ۲۶, جمعه

محقق، شیری بی یال و دم




دیگر ریش و پشم محقق با اقدامات نابخرادانه و عیاشی های زبان زد همگان، همچنین دور زدن های گیج کننده ای که در رابطه با مطالبات مردمی پیشه گرفته و به جای رسیدگی به خواسته های برحق مردم هزاره، به طور نادرستی از کرنش و تبلیغ دیروزینش برای کرزی و پیوستنش به سیاف این جنایت کارترین عنصر هزاره ستیز به سوی تأیید بدون چون و چرای احمدشاه مسعود قاتل افشار و سرکوب گر هزاره ها در کابل و طرفداری بی شرمانه از جنایات شورای نظاری ها در روز شنبه 18 سنبله ی امسال، برافراشتن بیرق خمینی پرستی و تلاش برای رونق بخشیدن به بازار کساد ولایت قبیح در کشور ما و مشروعیت بخشیدن به اقدامات وطن فروشانه و جاسوسی برای ایرانیان، و حالا هم همدستی اش پلیدش با خیل نسب گرایان سهیم در قتل عام مردم افشار که اینک دور واحدی بهشتی مظنون به قتل شکیلا گرد آمده اند، کاملا ریخته که جز تصویر شیر بی یال و دمی را عرضه نمی نماید. چراکه او با پشت کردن به مردم به مثابه ی منبع اساسی «مشروعیت» و «قدرت» و نیز با کردار غیرمردمانه و تکیه بر منافع شخصی (کاخ سازی و گسترش حرم سراها)، عملا خودش را از درون جامعه و سرنوشت مردم هزاره بیرون کشیده است.
جای کوچک ترین شکی نیست که رفتار کنونی محقق منطقا به حقانیت بخشیدنِ رویکرد دیروزین جنایت کاران انحصارطلب و تمامیت خواه شورای نظار و زیر سوال بردن مقاومت و مبارزات دهه ی 70 مردم هزاره در کابل به رهبری شهید مزاری که در برابر تجاوزات آنان صورت گرفت، منجر خواهد شد. این است که رویکرد کنونی محقق به اندازه ی دست بوسی دیروز اش از سیاف، بزرگ ترین آسیب ها را به مبارزات دموکراتیک مردم هزاره در طول تاریخ و تیره سازی سرنوشت این مردم، همچنین در ابهام قرار دادن جایگاه هزاره ها در مبارزات دموکراتیک و برابری خواهانه وارد خواهد نمود و بسیاری ها را در رابطه صحت راه و روش مبارزات هزاره ها به مثابه ی «پیشتاز دموکراتی» دچار تردید می کند. چنان که اعتبار سیاسی مردم هزاره که ناشی از استواری این مردم بر اصول دموکراتیک و تحقق نظامی مبتنی بر برابری علی رغم رویارویی با مصائب بی پایان این راه می باشد، با پیش گرفته شدن مسیری زیگزاگی توسط محقق که با پیمان شکنی های مستمری نسبت به متحدینش همراه بوده است، به شدت مورد تردید بسیاری ها قرار گرفته است. با این حال متأسفم که عده ای کم درک، ساده لوحانه و به طور عاطفی تحت تأثیر این فرد شعبده باز قرار گرفته و تلاش بیهوده دارند تا این عنصر طردشدنی را به زور عصبیت و تهدید و توهین کماکان بر مسند و موقعیت گذشته اش نگه دارند.

۱۳۹۱ آبان ۲۱, یکشنبه

کوره راه انحرافی در مبارزات دموکراتیک هزارگی



باز هم عده ای بدون روشن نمودن وضعیت مبارزاتی مردم ما و ماهیت این مبارزه پی در پی می گویند رهبران!! کدام رهبر؟ کسانی که مردم خود را ترک کرده اند و تنها برای منافع شخصی و خوش گذرانی به دامان سیاف و مسعود رفته اند، لیاقت رهبری مبارزات دموکراتیک مردم هزاره را دارند؟ واقعا منظور این افراد از رهبر چیست؟ مگر همانی را که عده ای سنگش را به سینه می زنند، طی دهه ی گذشته بارها و به روش های گونان تلاش ننموده اند تا صف خود را از مردمی جدا نمایند، چون هم اداره و رهبریت شان به دلیل سطح بالای آگاهی اجتماعی ـ سیاسی شان مشکل بوده و پیوسته یخن مسوولین را می گیرند و برای هر حرکت ناشفافِ مشکوک پاسخ می طلبند، و هم دشمنان این مردم برای زیر پا نمودن حق آن ها و تداوم بایکوت نمودن شان بسی سرسخت و انعطاف ناپذیرند؟ وقتی کسی که به فکر مردم نیست و هر وقت که هوس کرد به مردم دهن کجی نماید، فوری راهش را بگیرد و برود بستره اش را در جایی که سرشار از نعمت برای خودش هست، پهن نماید و اگر منافع و لذت هایش تقاضا کند بی پروا با دشمنان قسم خورده ی مردم ما یکجا شوند و نیتش را نیز با آنان یگانه سازد، دیگر امیدی نیست که بار دیگر با مردم خود در یک راه برود و برای منافع و خواسته های آنان مبارزه نماید. بنابراین این مدعیان رهبری فردی هستند که راهشان را از مردم جدا کرده و طی پروسه ی پر و پیچ و خم و سرگردان کننده ی پیروان، لحظه به لحظه با سرنوشت مردم بیگانه شده و آشکارا به آن ها پشت پا زده اند، و نه این که قلم به دستان روند انزوای آنان را به دور از واقعیت و با ابداع دروغ و فریب ترسیم کرده باشند.
قلم به دستان و مبارزین مردم هزاره خود را موظف می دانند که راه واقعی مردم را روشن نمایند و ارزش ها، ویژگی ها، شاخصه ها و خطوط سرخ این مسیر را برجسته سازند تا بیراه های دیگری پیش پای مردم باز نگردند و بدین گونه مسیر اصلی مبارزات دموکراتیک و برابری خواهانه ی شان از دست نرود. به عبارت دیگر، مبارزین مردم هزاره می خواهند واقعیت ها، عملکردها و رخدادهایی را پیش روی مردم شان بیاورند که چندی قبل توسط نسل پیشین در همین کابل اتفاق افتاده و بهای بسیار سنگینی هم از ما گرفته اند، اما بعضی چاپلوسان درباری و یا عده ای ساده لوحی که تنها به خاطر تمایل شدید عاطفی شان به کسانی که هنوز ناآگاهانه رهبرشان می خوانند، از آنها چشم پوشی می کنند.
بخشی هم به خاطر سردرگمی  مفرط شان و نیافتن پاسخ مناسب و اقناع کننده ای برای وجدان های حیرت زده ی شان از اقدامات نامردمانه ی مدعیان رهبری و مشخصا حرکت های غیرشفاف، زیگزاگی و سودجویانه ی محقق، تنها به ذکر این نکته اکتفا می کنند که محقق مصلحت مردم را بهتر از دیگران می داند!! عجبا، مردمی که شهید مزاری می گفت از مسوولین بیشتر می فهمند، امروزه به خاطر ناتوانی و بی ارادگی عده ای درباری در گرفتن تصمیم قاطع برای بازخواست از کارکرد نامفهوم رهبر محبوب شان که صدالبته منافع و سودهای شخصی بی شماری را برای رهبر فسیل شده و نیز پیروانش به همراه دارد، چنین بی شرمانه و ناجوان مردانه حتا به تخطئه ی مزاری بزرگ هم مبادرت می ورزند. مگر مردم ما خائنین هزاره ستیزی چون انوری، کاظمی، اکبری، محسنی و دیگر همپالگی های ضد مردم را به چه منظوری از میان خود طرد کرده اند؟ مگر دقیقا به خاطر تلاش های ناشفاف و مبهم، و مشخصا پشت کردن شان به مردم و پیوستن به جریانات هزاره ستیزی چون شورای نظار اپورتونیست تمامیت خواه نبوده است؟ روشن است که هیچ فرد و جریانی مصئون از بازخواست نبوده و تمامی افراد و جریاناتی که راه انحراف می پیمایند باید مورد بازخواست جدی مردم قرار گیرند. خوب، حالا که محقق هم دقیقا دارد همان کارهایی را می کند که در دوره ی مقاومت هویت طلبانه ی هزاره ها در کابل، عده ای خائن انجام می دادند و با بی شرمی کامل پایش را درست جای پای آنها می گذارد، چه دلیلی را باید برای برائت دادن به وی ارائه کنیم.
چرا بخشی که خائن نیست و در پیروی از محقق منافعی نصیب شان نمی گردد، چشم شان را باز نمی کنند و پیش از آن که پیروی از این انحرافات و عدم توجه به آنها فرداهای تاریکی را پیش روی شان قرار دهد، به خود نمی آیند و از غلتیدن در پرتگاه های نابودکننده خود داری نمی کنند؟ آیا منافع مردم و به بار نشستن تلاش ها، مبارزات و فداکاری های فوق تصور مردم ما مهم و ارزنده است و یا پیروی کورکورانه از فردی که جز تهیه ی کلکسیون زن و ویرایش و گسترش کاخش وطیفه ای ندارد؟

۱۳۹۱ آبان ۱۶, سه‌شنبه

آموزه های پیشرفته ی مبارزاتی




در دوره ای که یکی از مراحل مبارزاتی درحال نتیجه دادن است و مبارزین در نزدیکی های قله قرار می گیرند و از آن جا نشانه های پیروزی به طور کم رنگ در افق های دور دست برای شان نمایان می گردند، سودجویانی که بدون داشتن انگیزه های قوی در درون تشکیلات جا خوش کرده اند، از همان زمان خود را برای دست یابی انحصاری و یا حداکثری به امکانات و فرصت های مرحله ی پیروزی آماده می کنند. انسان های حریصی که برخلاف شور و شعارهای ظاهری شان، در دورن خود شوق و میل شدید رسیدن به مقام و موقعیت اجتماعی ـ سیاسی موج می زند، بسیار زود به چنین نشانه هایی واکنش نشان می دهند. گاه این گونه افراد با عمده سازی انتقادات از افراد قاطع جمع، از وضعیت فردی خارج شده و به صورت یک جمع معترض درمی آیند و فراکسیونی را در درون جمع بزرگ تر شکل می دهند تا بتوانند بهتر و بیشتر به مطالبات مادی خود دست یابند. این فراکسیون های درونی با نزدیک شدن پیروزی تلاش می نمایند تا به طور خزنده و کودتاگونه اختیارات بیشتر جمع را در دست گیرند تا بتوانند بر بخش اعظم افتخارات و سپس امکانات و فرصت های به دست آمده مسلط شوند.
این گونه افراد در طول مبارزات مشترک سعی می کنند با پوشش ها و ستر لازم، همچنین به کارگیری ترفندهای متعددی خود را یاران و همرزمان خوبی جلوه دهند. بنابراین با وسواس زیاد از بروز ماهیت آزمندی و سودجویی خود شدیدا جلوگیری می کنند. اینان در درون خود منکر این حقیقت هستند که افتخارات و امکانات به دست آمده، حاصل تلاش جمعی می باشد. با کمال ناباوری و با عمده کردن بعضی از انتقادات به مایه گذاری دیگر همرزمان کمتر بها می دهند و نمی خواهند این واقعیت را بپذیرند که پیروزی های به دست آمده هرگز نتیجه و بازده انحصاری فراکسیون خودشان نبوده و اساسا برای رسیدن به پیروزی، بهای بیشتری نسبت به آن چه تصور می کنند، لازم بوده که توسط تمامی افراد جمع بزرگ پرداخته شده است.
مـتأسفانه چنین عناصری چون از همان آغاز بیشتر به امکانات حاصله از موفقیت ها می اندیشیده اند، تمام تلاش شان روی «سود شخصی» متمرکز بوده و در نتیجه اکثر سعی خود را برای گسترش سهم شان مصرف می کنند. این است که بها دادن به سهم یاران و همرزمان، به مثابه ی کاهش یافتن سهم زیاد خودشان مطرح می گردد.
اشتباه بزرگ نگرش سودجویانه نسبت به مبارزه زمانی آشکارتر می گردد و آسیب های بزرگی را حتا به پیروان این اندیشه وارد می نماید که بر اساس پندار خودمحورشان از جمع اصلی و سرنوشت و تصمیم های آن جدا می شوند. معمولا برای چنین انشعاباتی بهانه های کافی ساخته می شود، و اغلب مواردی چون «قاطعیت در تصمیم گیری» در مقطعی که جمع در شرایط بغرنج و دشوار دچار تردید در تصمیم شده است، دست آویز و بهانه ی آنان برای ارائه ی تصویری نادرست و نیز «قلدری» و «استبداد رأی» در تصمیم گیری های جمع می گردد و بدین وسیله می خواهند تا عناصر با اراده و آگاهی را کنار بزنند که همیشه مانند سدی بر مسیر نادرست سودجویی ایستاده اند. در حالی که چنین تصمیم هایی در مقاطع «تردید» و «سردرگمی» اکثریت جمع، یکی از ویژگی های مبارزات دموکراتیک و پویا بوده و رهگشای بن بست ها و تعلل نادرست می باشد.
در مرحله ی پس از جدایی، مشکلات بزرگی که فرا راه این گونه جمع ها قرار می گیرند و بن بست های متوالی ای که پیش روی شان سبز می شوند، بیش از هر چیز دیگری، جای خالی همرزمان قاطع و با اراده را به شدت احساس می کنند. غلبه ی تزلزل و تردید بر تصمیم گیری های این افراد که از گذشته به ارث برده شده و از ماهیت درجه ی پایین صداقت مبارزاتی شان حکایت دارد، آنان را سخت دچار تشتت و حتا بدبینی نسبت به یک دیگر می نماید که تداوم آن به سرخوردگی و حتا «بریدگی مبارزاتی» منتهی می شود.
متهم نمودن یک دیگر به این که با ترفندها و شایعه سازی ها ما را نسبت به جمع بزرگ بدبین ساخته و نهایتا از آن جدا نمودید، جای تأمل و تفکر روی برداشتن موانع از سر راه و ادامه ی مبارزه را می گیرد. گرچه تمایل به جمع گذشته برای بعضی ها مطرح می گردد، اما افسوس که زمان بازگشت از راه اشتباهی که اینک در پیش گرفته اند از دست رفته و برای جبران آن دیر شده است، زیرا بنای بزرگ «اعتماد» فرو ریخته و پذیرش آنان در جمع بزرگ با تردید و شک صورت می گیرد. در چنین شرایطی باید به تنهایی راه شان را ادامه دهند و به اصلاح راه خود بپردازند، در غیر این صورت زیر بار فشارهای مبارزاتی کمرشان خم می گردد که بالاخره به نقطه ی کناره گیری کامل از مبارزه خواهند رسید.

۱۳۹۱ آبان ۱۵, دوشنبه

اقدام بزرگ و تاریخی خالقو


امروز روز تاریخی و فراموش نشدنی 16 عقرب است،
روزی که بزرگ ترین و موثرترین اقدام سیاسی در تاریخ کشور صورت گرفته و یکی از خونریزترین دیکتاتوران میهن با فداکاری هرچه تمام تر سردار بزرگ آزادی شهید والا مقام عبدالخالق هزاره به خاک مذلت و نابودی افتاد.
مجری بزرگ این اقدام اثرگذار در تاریخ کشور، قهرمان بی بدیل سرزمین آبایی ما، عبدالخالق هزاره برای ریشه کن کردن دودمان ستم  دست به این اقدام متهورانه زد تا خلقی را رها سازد.
این روز خجسته و فرخنده بر تمامی آزادگان مبارک باد.


استفاده ی ابزاری یاران محقق از «شهید مزاری»




برای روشن شدن موضوع لازم می بینم تا به چند نکته در مورد تفاوت بنیادین میادین اندیشه و کارکرد شهید مزاری با رفتار مدعیان دروغین پیروی از او اشاره نمایم.
1 ـ اگر فسیل های اورنگ پرست کنونی که هرگاه برای معرفی خود به مردم کم می آورند، به دامن پیشوای استراتژیک هزاره ها متوسل می گردند و از رفتار و کردار درست و مردمانه ی او برای خرید اندکی مشروعیت استفاده ی ابزاری می کنند، زمام امور مردم ما را در دوره ی مقاومت هویت طلبانه ی کابل برعهده می داشتند، با توجه با خصلت های نامردمانه و غیرمبارز آن ها، راه و روش کاملا متفاوت و مشخصا مماشات گرانه و استمالت جویانه را پیش می گرفتند که بنیادا با آن چه مزاری بزرگ انجام داد، در تضاد بود. در آن صورت دیگر تنشی با محسنی و انوری و مسعود و سیافی پیش نمی آمد و همچنان همگی شان نیروهای جهادی به شمار می رفتند، یعنی دقیقا چیزی که محقق همیشه روی آن تکیه دارد. بنابراین، درصورت مطرح شدن بعضی از مطالبات سیاسی از حاکمیت مجددی و سپس ربانی، به تنها چیزی که نمی اندیشیدند، مقاومت در برابر زورگویی ها و انحصار قدرت رژیم ربانی، سیاف، محسنی بود. درست روشی را که در این دهه ی اخیر پیش گرفته اند.
2 ـ موقعیت سیاسی ت اجتماعی هزاره ها پیش از مقاومت فوق تصور آنان در کابل در حدی بود که هرگز توسط دولت انتقالی پشاور مورد پذیرش قرار نمی گرفتند و دلیلش را هم از دهان مولوی یونس خالص چنین بیان داشتند که « هزاره ها تنها چند خانه بوده که به حساب درصدی هم نمی آمدند. بالاخره آن ها را به شکلی راضی می کنیم». اما مقاومت هزاره های سربلند غرب کابل به رهبری مزاری بزرگ دگردیسی ژرفی را در عرصه های اندیوی، سیاسی و اجتماعی کشور ایجاد کرد و باعث گردید تا در کنفرانس بن داوطلبانه حدود 20 درصد حق در تمامی عرصه ها برای شان قائل گردند. در حالی که فسیل های اورنگ پرست کنونی که بی شرمانه و سودجویانه خود را به مزاری بزرگ منتسب می نمایند، پس از شهادت آن پیشوای استراتژیک مردم ما به دلیل بی کفایتی و فساد مالی ـ اخلاقی شان، علی رغم برخورداری از حق مشروع 20 درصدی (کنفرانس بن)، نتوانستند از حقوقی که دارای پایه های مشروع حقوقی بود، استفاده نموده و سهیم شدن در قدرت را حتا به 5 درصد هم رسانیده نتوانستند. در عرصه ی بازسازی که بر پول های بیگانگان استوار بود هرگز حقی بیشتر از 1 درصد هم نصیب ما نگردید.
2 ـ این فسیل های اورنگ پرستی که نه سواد سیاسی درستی دارند و نه برنامه ی مشخص و تدوین شده ای را دنبال می کنند و تنها بر مبنای هوس و امیال شخصی و گسترش کاخ و توسعه ی حرم سرا هر روز دامن کسی را می چسپند و کاسه های گدایی شان را پیش می کنند، باز هم عده ای گوسفند خانه پروار ایشان به تمجید و مدحش پرداخته و در نبود خطوط مشخص مبارزاتی، چشم بسته و دور از استناد و منطق تمامی خیانت ها، مزدوری و چاکرمنشی این خائنان خودباخته را تأیید می کنند و اساسا برای همین کار موظف هستند و از بابت آن از دربارشان عایدی به دست می آورند. عجبا که این مداحان دربار حتا از همسویی رهبرشان با سیاف این سرسخت ترین دشمن هزاره ها، سید هادی و انوری قاتلان مردم ما در افشار و خاندان جنایت کار بهشتی را به فال نیک می گیرند و با قرار دادن مردم ما در کنار منزوی ترین، مستبدترین و جنایتکارترین رژیم جهان، نابخردانه ترین رویکرد که همانا ایستادن در جناح بازنده در سیاست بین المللی می باشد را بر مردم ما تحمیل نموده و باعث بدبختی بیشتر هزاره ها و فروکاستن از موقعیت سیاسی ـ اجتماعی آنان در سطح میهنی و بین المللی گردید. بی شرمانه تر این که تمامی این رویکردهای خائنانه را به مصلحتی که آن رهبر خردمند!! برای مردم ما تدارک دیده، تعبیر می کنند!!؟
در این میان هم عده ای چنان دچار سرگردانی شده اند که مدعی هستند باید این ها را با روش های نوین رهبریت آشنا سازیم!! آخر این ها در بستر خاصی تا بدین جا رسیده اند و سالیان درازی است که هرگز به کمتر از «رهبریت فردی بلا منازع» راضی نمی باشند. شما فکر کنید که عناصری چون محقق که به سادگی از رؤیای «رهبریت کاریزماتیک» بیرون نمی آیند، حاضرند تا برای دیگران حق برابر با خود قائل شوند و در انتخابات عادلانه و شفاف درون حزبی شرکت کنند و در صورت برنده شدن فرد دیگری، خودش را تابع وی بداند و تمامی امکانات و سرمایه ی حزبی را که مافیاگونه در انحصار خودش قرار دارد را به حزب واگذار نماید؟ این از محالات است. بنابراین وقتی ما می توانیم به تحول و تغییر امیدوار باشیم که تمایلات فردگرایانه را از میان برداریم، زیرا رهبریت دموکراتیک نمی تواند فردی و متکی به فرد باشد و باید به شکل جمعی پیش برده شود. اما واقعیت این است که حتا یک میلیونم سلول های مغز این افراد با کار جمعی سازگار نبوده و هرگز برای دیگر اعضای حزب حق برابر با خود قائل نمی باشند. بنابراین اگر درصدد ایجاد رهبریت دموکراتیک جمعی برای جنبش دموکراتیک و برابری خواهانه ی مردم هزاره هستیم، باید سراغ افرادی غیر از این ها را بگیریم.
مگر روند تحول و تکامل رهبریت با عبور از گذشته های تاریخی که مانند بعضی از افراد کنونی ما (واقعا فاجعه است که بعضی از ما در سده ی 21 هنوز مانند قرون وسطا فکر می کنیم و متکی به فرد هستیم) تلاش می کنند تا فردی خوب و با اوصاف درست را انتخاب نمایند، به مرحله ی تکاملی آن یعنی دموکراتیزه کردنش که با محدود شدن قدرت رهبر و نیز جمعی نمودن آن نرسیده است؟ پس چرا هنوز هم به اندیشه های فرسوده ی قرون وسطایی تکیه می کنیم و روی رهبریت فردی و انحصاری با تمامی اشتباهات و انحرافاتی که دامنگیر مبارزات دموکراتیک خواهد شد، اصرار می ورزیم؟
4 ـ یکی از ویژگی های غیرقابل انکار شهید مزاری که حتا دشمنانش نیز در ان قسمت زبان شان لال می گردد، پاک و منزه بودن وی از شهوت مال و زن بود. او دور از تجملات زیست و درحالی که ده ها میلیون دالر در اختیار داشت و می توانست از آن ها برای مقاصد شخصی استفاده نماید، با شهامت پشت به دنیا و کشش های ظاهرش کرد. آیا محقق نیاز دارد تا 4 زن بگیرد؟ یکی از درباریانش قبلا در پاسخ به من گفته بود که، خوب کرده گرفته است. حلال است و مطابق شریعت. مگر خواهر و مادر ترا ... است!!! این درباری و رابطش با ایران که در لندن زندگی می کند، فراموش کرده است که وقتی کسی را در جایگاه رهبریت قرار می دهد، باید رفتار و کردارش کمی مهار گردد. وقتی می خواهد سرنوشت مرا در دستش بگیرد، من حتما در تصمیم گیری ها و رفتارش حق سوال دارم. من حق دارم که بپرسم وی چه نیازی به 4 زن دارد؟ من حق دارم بپرسم که چرا چندین میلیون دالر را تنها برای خانه ی خودش مصرف می کند. این حق مسلم من است که مطرح نمایم، تمامی پولی را که از ایران می گیری تنها به اعتبار مردم هزاره است و خون شهیدان، یعنی دیگر مال شخصی خودت به شمار نمی رود و «بیت المال می باشد. بنابراین حق تصرف شخصی در آن ها را نداری.