۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۶, دوشنبه

«بحران هویت» فرا راه مبارزات دموکراتیک هزاره ها (5)


قسمت پنجم 

به راستی در پروسه ی پس از رهایی، با توجه به اِعمال درازمدت و پیگیر ستم، بایکوت و تحقیر علیه مردم هزاره، خود ما باید انتظار چه پیامد و نتیجه ای را از پژوهش ها و «مبارزات قومی» خود داشته باشیم؟ یا این که اگر خود «استحاله گران» با استفاده از روش های عقلانی و به طور منصفانه به داوری نشينند، بهتر نیست تا به واقعیتِ زایل شدنیِ اثرات استحاله گری در اثر مبارزات «هویت طلبانه»، و نیز دگردیسی های سیاسی ـ اجتماعی و باالتبع تحولات ذهنی ستمدیدگان دیروز، تن دهند و به توان مندي بازآفريني «انسانيت» و «هويت» توسط «انسانِ» خودآگاهِ مبارز، ایمان بیاوردند و توقعِ داشتن بردگانی تسلیم شده ی همیشگی را یک باره از ذهن خود دور ­نمایند؟ همین طور با درنظر گرفتن رنج ها و مصایبی كه ما طی اجراشدن و سپری نمودن پروژه ی «استحاله گری» بر خود، كشيده ايم، پيشاپيش باید و به طور حتم به بازتاب فوران خشم بردگان رهیده از زیر ستم و ساطور استیلاگران، به خوبی آگاه می بودند و به قول ژان پل سارتر، «وقتی دهان بند را از دهان های سیاه برگرفتید، چه امیدی داشتید؟ که مدح شما را سر دهند؟ سرهای پدران ما را که با زور تا به خاک خم کرده بودند، آیا گمان می کردید هرگاه بلند شدند، در نگاهشان تحسین و ستایش خواهید خواند؟».4
اینک که پس از چندسده ستم و سکوت، هزاره به یُمن مقاومت ضداشغال گران روسی و سپس مقاومت فوق تصور هویت طلبانه­ی دهه ی هفتادِ كابل، جرأت فکر کردن جدی به «خود» و سپس نگارش آن ها و درباره ی دیگر «خودی»ها را یافته است، باید هم تمامی نوشته هایش سرشار از تحلیل و کندکاو رنج و ستم های زیاد و درازی باشد که طی حدود سه سده ی گذشته و با روش های گوناگونی بر او و هم تبارانش روا داشته اند. او که فراتر از توقع و انتظارات واهی استیلاگران، برای همیشه بردگانی با ذهنیت های بسته و روانی الینه شده باقی نمانده و اینک كه تصمیم به تحلیل وضعیت تاریخی و کنونی خود و ثبت آن ها را گرفته است، ناچار از درج گوشه هایی از درد و ستم و رنج و تبعیض روا یافته برخود و هم تبارانش می باشد. چراکه نه نیاکان هزاره عمرشان را در خلأ بی افتخاری و يا بی همتی گذرانیده اند تا هنگام مرور تاریخ سرشار از عزت شان، سراپای نوادگانش را غرور و حس میهن پرستی فرا نگیرد. بررسی وضعیت کنونی که ثمره ی حدود سه سده ستم و تبعیض و بایکوت و نسل کشی هزاره ها است، بیان گر آن است که هزاره ها در این مدت به خاطر تجاوزات پیگیر ناقلین کوه های سلیمان، هرگز آسودگی را در زندگی شان نیازموده اند، اما هرگز چیزی به نام توقف مقاومت و تعطیلی مبارزه را در این تاریخ نخواهید دید. این تاریخ سرشار از ایستادگی در برابر تجاوز و ستم است که به نسل رهیده ی امروزی انگیزه ی مبارزاتی خواهد بخشید و چیزهای زیادی از رزم و نبرد نیاکانش برای نگارش به دست خواهد آورد. باید هزاره به طور کامل از انسانیتش تهی شده و به منزله ی یک حیوان بی احساس درآمده باشد که بتواند به سادگی از همه ی آن ستم و نابرای ها، علیرغم غیرقابل تحمل بودن شان، چشم بپوشد. از همه رنج آورتر آن که برای خوشایندی مقتدران کنونی، داستان های مدرن بسازند و برای خدشه وارد نشدن به امنیت کشور، سکوت فداکارانه را پیشه نمایند و از این رهگذر خود را مردمانی آرام و بی زیان معرفی نمایند! یعنی مطالبه ی حقوق پامال شده ی خود را با دریوزگی و التماس محقق سازد!!
رخداد هویت طلبانه ی كابل که به هزاره تكانه اي شديد بخشيد، وي را به سوی راه نويني سوق داد كه با روتافتن از راه های ترسیم شده ی گذشته، به آن دست يافته كه صدالبته اين گزينش، براي «دیگران»ی که نماد آشکار «استیلاگری قومی» بودند، بسي ناگوار و فراتر از انتظار و حتا تحمل بوده است. بنابراین، «هزاره»ای که توسط استیلاگران برایش سرنوشتی فراتر از «مجرم» بودن و مشخصاً هم نشین دایمی «مرگ»، رقم نخورده بود، باید از حق لب گشودن و سخن راندن و حتا نگارش از «خود» و سرگذشت نکبت بار و شومی که بر او گذشته و نیز وضعیتی که در آن قرار داشته است، به خاطر برملاشدن ماهيت و اهداف ضدانساني استیلاگران، از او سلب می شد. وضعیتی که توسط استیلاگران حاکم شکل گرفته و ردپای این ناقلین توسعه طلب در پشت تمام پلیدی هایی که طی دوره های دراز حدود سه سده ی اخیر تاریخ میهن ما با زندگی هزاره ها آمیخته است، به وضوح قابل رؤیت و پیگیری می باشند. یعنی، هزاره ای که باید بمیرد و این سرنوشت محتومی است که همان ها برایش ترسیم نموده اند، زمانی که از شرایط و مناسبات حاکم بر خودش سخن می گوید، درواقع دارد چهره ی واقعی نهفته پشت نقابِ ناقلینِ غاصبی که طراحان اصلی این وضعیت می باشند را عریان می سازد و آن را به نمایش می گذارد. برای همین هم هست که چنین نگارش و درددل هایی، سخت آنان را می آزارد و به شدت خشمگین شان می سازد.
با آن که بررسی عمیق، دقيق و فارغ از احساسات پروژه ی «استحاله گری» به مثابه ي يك عينيت ملموس و تأثيرگذار بر تمامی ابعاد زندگي هزاره ها، نیاز به شکیبایی کلامی و خویشتن داری روانی شدیدی دارد، با توجه به آن همه ستم و تحقیر و بایکوتی که با گذشت حدود سه سده هنوز هم ادامه دارد، بازهم ناممکن به نظر می رسد که بتوان از رخنه ی رگه های «خشم» و «انتقام» در نوشته ها و تحليل هاي خود جلوگیری نمود. چراکه انسان تحقیرشده ی «هزاره» ماشین بی احساسی نیست تا از آن همه اقدامات و ابتکارات به کار گرفته شده برای «مسخ» و «تهی سازی»اش از «هویت» و حتا «انسانیت»، اثر نپذيرفته و درد و کینه هایی در درونش جوانه نزده باشد.
حال که این انسان رهیده از بندهای بردگی و رشته های افسون گری، به دلیل درهم تنیدگی دردها و تحقیرشدگی اش با فرمان روایی ناقلین توسعه طلب، با درج واقعیت های زندگی خودش در واقع طرح های ستم گری آنان را برباد می دهد، نباید به او فرصت زیاد خودنمایی داده شود و حتا یک لحظه هم از یورش و تهدیدهای همیشگی در امان نماند، و دقیقاً شمشیر داموکلس باید تمام وقت بر سرش آویزان باشد تا مبادا چنین جسورانه بنویسد و همگان را نسبت به استیلاگران حاکم بدبين و مآلاً بی اعتماد نموده و به «وحدت ملی» پوشالی و اسارت بار، این تابوی ساخته و پرداخته ی فاشیزم قومی حاکم، آسیب جبران ناپذیری رساند. بنابراین از رخدادهای حدود سه سده ای که بر هزاره ها رفته و سرنوشت این مرز و بوم و انسان هایش را چنین زشت و کینه توزانه رقم زده است، داشتن انتظاری غیر از عریان سازی ستم، بسی غیرمنطقی و بی انصافی مطلق بوده و اصولاً داشتن توقع چشم پوشی رخدادها از پژوهشگر ستمديده، با تعاملات و چالش هایی که «مغز» و «احساس» انسان با «عینیت»های جامعه دارد، كاملاً بیگانه بوده و از اساس با «عقل» و روش های عقلانی و بررسی علّی مسائل، ناسازگار می باشد.
درست به همین دلیل است که راه اندازی پژوهشی درست و راهگشایانه روی پدیده های «هویت» و «قوميت»، بیش از هرچیزی مستلزم قاطعیت، راست کاری و دوری گزیدن از مصلحت گرایی های بزدلانه و پلید، همچنین نهراسیدن از تهدیدهای سرشار از خطر و نیز تطمیع های مملؤ از سودهای سیاسی ـ اقتصادی برای اشخاص و گروه ها، می باشد. به عبارت دیگر، پژوهش پیرامون درک مفهوم واقعی «هویت» و «قوميت»، همچنين سرنوشت مردمی که مدت هاست آن ها را باخته اند، با هرگونه مصلحت اندیشی های زودگذرانه و فرصت طلبی های سودجویانه ناسازگار بوده و چنین اقدامی بیش تر بر دقت های ویران گر و برهم زننده ی آرامش «استیلاگران» و نظام های ستمگرِ زاییده ی آنان، تأکید جدی دارد.

ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفا ما را با استدلال و نظرات علمی خود یاری رسانید