۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۲, یکشنبه

توضیحی چند پیرامون کوچی و کوچی­گری در کشور


قسمت اول
تنش های همه ساله و روز افزون میان کوچیان پشتون تبار و ساکنین بومی (هزاره)، چندین سال است که به بحث داغ رسانه های کشور تبدیل شده است. از آغاز ماه دوم و سوم هرسال، کمتر هفته ای می گذرد که ما شاهد یکی دو مقاله و تحلیل و میزگرد و مصاحبه در رابطه با مسأله ی «کوچی» نداشته باشیم. نظرات و تحلیل های ارائه شده، گاه تکراری و بعضاً بررسی ابعاد مختلف قضیه می باشند. تکرار مطالب نیز خود از اهمیت موضوع حکایت دارد، چنان که بررسی جوانب مختلف کوچیگری نشانه ی عمیق بودن فجایعی است که بر اثر تنش های مرتبط با این مسأله پدید آمده اند. البته نباید فراموش کرد که گستردگی این مبحث، خود از سویی دلیلی است بر شرایط اختناق گذشته که کسی جرأت مطرح کردن مسأله ی «کوچی» را نداشته و تمامی نکات و رنج های مربوط به موضوع کوچیگری، طی سده ها بر مغز و دل مردم هزاره انبار گشته و اینک و در زمان ما، یک جایی به بحث گرفته شده اند.
نظام کوچی گری درواقع بیان گر مرحله ای ابتدایی از زندگی انسان ها است. در مراحلی از تاریخ که انسان توانمندی مقابله با آفات طبیعی را نداشت، برای بقای زندگی خود دائم در حرکت بود. فصل آب خیزی رودخانه ها و جاری شدن سیل، فصل سرما و نبودن آذوقه، فصل فرار حیوانات شکاری و...، مواقعی بودند که انسان ها از نقطه ای به جایی دیگر حرکت می کردند تا نیازهای خود را تأمین نمایند. این روش زندگی با تکامل ابزار و دانش بشری که انسان را قادر ساخت تا هم از خود در مقابل طبیعت دفاع نماید و هم از هر نقطه ی زمین که دلش می خواست بهره ی خود را بگیرد، به تدریج از جبر طبیعت بیشتر رها گردید و انسان مقتدر از این پس با اطمینان و اعتماد به نفس کامل در جایی ساکن گردید. گرچه چنین روش زندگی هنوزهم در نقاطی از جهان و درمیان قبایل کوچک باقی مانده است، اما عواملی چون دوری از انسان های متمدنِ ساکن و عدم دسترسی به دانش و فن آوری، باعث بقای این نوع زندگی در بعضی نقاط گردید. چراکه مشقت ها و سختی زندگی این چنینی، هرگز انسان را به آن دلگرم نخواهد ساخت و با کوچک ترین روزنه ی ارتباطی با انسان های ساکن و درک رفاه و راحتی آنان، از زندگی پر از رنج خود خواهد گریخت. به همین دلیل است که مصداق های این گونه زیستن، امروزه تنها در چند نقطه و قبیله در جهان محدود مانده است.
با همه ی این ها و علیرغم ارتباط نزدیک و تنگاتنگ کوچی های کشور ما با ساکنان بومی و رفت و آمدشان به شهرهای بزرگ و حتا مهاجرت به خارج کشور، هنوز ما شاهد وجود چنین قشر ناهمخوان با زندگی روستایی و شهری در جامعه ی خود هستیم. وضعیتی که طبق محاسبات جامعه شناسانه، باید دیگر وجود نمی داشت، امادر کشور ما برخلاف تمامی تحلیل های علمی و نمودارهای مشابهِ دیگر جوامع، هم­چنان حضور پرسروصدا و ماجراجویانه دارد. این است که یک تحلیل گر واقع بین، حتا با تأملی نه چندان عمیق هم به وجود عوامل مرموز، ناشناخته و غیرجامعه شناسانه ای در پسِ مقوله ی «کوچی» پی می برد. عواملی که دارای اهداف سیاسی بوده و مسأله ی کوچیگری را به موضوع ناب سیاسی با اهدافی توسعه طلبانه مبدل ساخته است. دقیقاً همین مسأله باعث گردید تا چندی پیش پارلمان به تشنج کشیده شده و برای اولین بار در تاریخ کشور، بایکوت مجلس نمایندگان مردم توسط حدود نیمی از اعضای آن تحقق یابَد. همچنین پدیده ی کوچی اینک عامل تنش های خونینی در کشور گشته که با توجه به موضع جانب دارانه ی دولت، هیچ امیدی به پایان بخشیدن آن در کوتاه مدت دیده نمی شود.
تحلیل ها و نظراتی که تاکنون توسط نویسندگان و تحلیل گران مسائل اجتماعی ـ سیاسی کشور ما مطرح گردیده اند، چون اغلب طی مقالات مختصری به نگارش درآمده و یا توسط مصاحبه ای کوتاه ارائه شده اند، هیچ کدام به تمامی قضایا نپرداخته و مبحث کوچیگری را به طور گسترده و همه جانبه ای که لازم دیده می شود، مورد بررسی قرار نداده است. یکی از علت های عدم درک و شناخت پدیده ی شوم «کوچی»، سخن های کلی گویانه و اغلب مبهم و ناروشن طرف داران کوچی بوده که تاکنون مطرح گردیده ­اند. مسلماً وقتی مطالبی به جای بیان شدن، در دل باقی بمانند، نشان می دهد که سانسور و تهدیدِ ناشی از غرض ها و عدم صداقت دولت جانب دار به شدت بر جامعه حاکم می باشد. چنین رویکردی از سوی حاکمیت باعث می گردد تا زمینه ی بحث عمیق، علمی و همه جانبه به کلی از میان برداشته شده و این مسأله همچنان مانند تابویی مقدس، دست نخورده و غیرقابل بحث باقی بماند. اما باهمه ی این ها، هر روز که می گذرد و بر گستردگی و شدت تنش ها افزوده می شود، حرف های تازه تری به میان می آیند که خود دامنه ی بحث را بازتر می نمایند. در این خصوص هفته نامه ی سروش ملت در شماره ی 12 خود مصاحبه هایی با دوتن از نمایندگان کوچی ها در اولوسی جرگه و نیز خانم انارکلی هنریار عضو کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان و سردار محمد رحمان اوغلی نماینده ی مردم فاریاب در اولوسی جرگه داشته که از لابه لای سخنان شان مطالبی قابل تأمل بیرون جهیده که جای بحث و پاسخ گویی دارند.
نخست صحبت های خانم هنریار را به بررسی می گیریم. وی که خود از اقلیت مذهبی هندوهای کشور ما می باشد، در دفاع از امتیازدهی به کوچیان در قانون انتخابات مدعی شده که، «... در بعضی موارد آن عده از افراد جامعه ما که در جمله اقلیت ها به شمار می روند، مانند اقلیت مذهبی سیک ها و اقلیت قومی کوچی ها که به آن پیمانه نیستند تا اگر خود را در هر نوع انتخابات نامزد کنند شانس برنده شدن داشته باشند، پس در این جا باید حوزه های انتخابات جداگانه شوند و شاید این یک نوع تبعیض دانسته شوند ولی یقیناً که تبعیض مثبت است و تبعیض مثبت هم گاهی نیاز است و می تواند ما را به نتیجه درست و پسندیده برساند». خانم هنریار در این مصاحبه روی نکته ای انگشت گذاشته که علیرغم فاع از آنان، حتا خود کوچی ها و دولت حامی شان آن را نمی پذیرند. این سخن، بروز دادن واقعیت کم بودن تعداد کوچی ها است که به قول ایشان، آنان در پیمانه ای نیستند که اگر خود را نامزد کنند، شانس برنده شدن داشته باشند. اما در انتخابات 10 کرسی را برای آنان اختصاص دادند که براین اساس در فقدان یک آمار درست، نفوس کوچی ها را بدون ارائه ی هیچ مدرک معتبری به طور افراطی بزرگ نماییِ دروغین نموده و چیزی حدود یک میلیون نفر تخمین زده اند. در کنار این مسأله، ما با موجودیت اقلیت های قومی ای مانند قزلباش، بیات، سادات، بلوچ، تاتار، ایماق، پشه ای و... رو به رو هستیم که هرکدام را کمتر از یک میلیون نفر برآورد نموده و در نتیجه حاکمیت قوم محور هرگز با آن ها ابراز همدردی ننموده و کرسی هایی برای شان در پارلمان درنظر نگرفته است، حال آن که برای کوچی ها برابر هر 100 هزار نفر یک نماینده در نظر گرفته اند.
موضوع مهم و قابل بحث دیگر این است که خانم هنریار با چه دلیل و برهانی از کوچی­ها به عنوان اقلیت قومی یاد می کند، درحالی که آنان بخشی از قوم پشتون هستند و نه قومی مجزای دیگر. به راستی وجه تمایز کوچی ها از دیگران در چیست که خانم هنریار از تبعیض مثبت برای شان یاد می نماید؟ آیا نوع زندگی و توسل جویی به شیوه ی خاص کسب درآمد اقتصادی، می تواند دلیلی بر امتیازگیری باشد؟ بر اساس دسته بندی انم هنریار آیا ما می توانیم از اقلیت قومی کراچی وانان، اقلیت قومی دست فروشان، اقلیت قومی دکانداران، اقلیت قومی موتروانان و... نام ببریم؟ مگر همه ی این ها نوعی شغل و تلاش برای کسب معاش نمی باشند؟ کوچی ها نه تنها منسوب به قوم پشتونی که گهگاهی خود را 60 فیصد جمعیت کشور قلمداد می کنند، بوده و به لحاظ مذهبی هم وابسته به بزرگ ترین گروه مذهبی کشور یعنی «حنفی» می باشند. پس یادآوری اقلیت های مذهبی سیک، هندو، اسماعیلیه امری به جا و لازم می باشد، اما کوچی را اقلیت قومی تلقی نمودن، انحرافی آشکار در دسته بندی ساختار قومی ـ مذهبی کشور به شمار می رود. چنان که خود در ادامه ادعا نموده است، «... زمانی که انسان به یک طرزی از زندگی عادت کرده، می خواهد به همان منوال به حیات خود ادامه دهد...». پس در واقع کوچیگری عادت به نوعی زندگی و مرحله ای از رشد تولیدی به شمار می رود که خود جای بحث دارد. آیا عادت به زندگی ای که محرومیت های زیادی را نصیب شان ساخته و علاوه بر آن، باعث رنجش و دردسر دیگران باشد، می تواند مورد تأیید افراد با درک و دانش قرار گیرد؟ آیا این که تغییر زندگی و روش های تولیدی (حتا در جهت بهبود آن) کار مشکلی است، می تواند دلیلی باشد بر تداوم زندگی کنونی که سرشار از مشکلات و تحقیر، همچنین تهدید همیشگی دیگران و ایجاد شرایط ناامن عمومی می باشد؟
در ادامه، خانم هنریار درخواست امکانات کافی از لحاظ معیشت زندگی، وضعیت تعلیمی و صحی خوب جهت اسکان کوچیان می نماید، درحالی که بیش از 80  درصد شهروندان ساکن کشور ما از دسترسی به امکانات اولیه ی زندگی بی نصیب هستند. با این برخورد می بینیم که کوچی تافته ی جدابافته ای درنظر گرفته شده که باید از امکانات رفاهی ای برخوردار گردند که اغلب قریب به اتفاق جمعیت کشور از آن ها محروم می باشند. در غیر این صورت، این مدعیان کوچیگری حق دارند تا به مزاحمت ساکنان بومی ای که با هزاران مشقت لقمه نانی درمی آورند و خانه و لباس و کار درستی هم ندارند، دهند!! این دیدگاه سطحی و بی انصافانه ای است که مشخص نیست چرا خانم هنریار آنان را بدون اندکی تأمل و فکر مطرح نموده است.
در مصاحبه ی دیگر، در همین شماره ی هفته نامه ی سروش ملت، محمد عارف نماینده ی کوچی های بادغیس در اولوسی جرگه می گوید، «تا قبل از انقلاب میان مردم که زندگی ثابت در یک منطقه داشتند و مردم کوچی هیچ مشکلی وجود نداشت، همه گی دوست و برادر بودند و به هم احترام می گذاشتند. اما شرایط ناگوار جنگ و انقلاب در کشور روی روابط حسنه مردم، کوچی و غیر کوچی نیز تأثیر منفی گذاشت و باعث ایجاد شکاف ها در بین شان گردید».
بیان شدن چنین سخنانی هرگز تازگی نداشته و بارها توسط کوچی ها و تئوریسین های پشتیبان و برنامه ریزشان مطرح گردیده که منظورشان محکوم کردن مقاومت هایی است که در برابر تجاوزات بی شرمانه و ددمنشانه ی شان می باشد. در این مورد اگر سفری پژوهشی به ولایات مرکزی کشور که محل سکونت هزاره ها به عنوان بزرگ ترین قربانیان ستم کوچی، داشته باشیم و از مردم این بخش کشور، به ویژه آنانی که سن و سالی بالاتر از 50 سال دارند و خاطرات زیادی از برخوردهای ضدانسانی این گشت گران سیاسی در دل نهان دارند در مورد کوچی ها پرسش و تحقیق صورت بگیرد، مشخص می گردد که در گذشته ها چه ستم هایی از دست کوچی هایی که شدیداً مورد حمایت دولت های وقت قرار داشتند، دیده اند. وقتی سر سخن را با آنان باز کنید، از دردها و ستم هایی خواهند گفت که تنها شنیدن شان موی بر جان هر انسان با احساسی راست می نماید. آری مظور عارف خان کوچی همان کردار گذشته ی هم تبارانش بود که با گذاشتن پارچه و دیگر اجناس روی سنگی در روستاها و گرفتن اجباری قیمت چندبرابر آن درسال بعد (فروش تحمیلی و با قیمت گران) که در صورت نداشتن پول آن، مردم مجبور به دادن زمین های شان درمقابل آن بودند. شاید این رفتار برای آنانی که جز ستمگری و تجاوز با رفتار دیگری آشنا نبودند، همگی حکایت از روابط دوستانه و برادرانه و احترام متقابل قوم حاکم و محکوم دارند!!
بنابراین این امر بسیار طبیعی است که درمقابل زیاده خواهی ها و زیاده روی کوچی ها در ستمگری، باید هزاره های بومی دست به مقاومت می زدند. این فرصت از دوران مقاومت ضداشغالگری (شوروی سابق) برای هزاره ی مسلح و مصمم به ایستادگی در برابر ستم و تجاوز به وجود آمد. مسلما در وضعیت و شرایط تازه که هزاره از گذشته ی ضعیف و ستمکش خویش فاصله گرفته بود، کوچی ها زمینه ی زورگویی و غصب سرزمین بومیان ساکن را از دست دادند. این است که وقتی تجاوزات آنان با مقاومت هزاره روبه رو می گردند، باید هم ناراضی باشند و بنالند، چون آنان به مقاومت عادت ندارند و با آن بیگانه اند. شما حتا یک نفر را در سرتاسر هزارستان باستان و شمال کشور نمی توانید بیابید که از برخورد گذشته ی کوچی ها، حتا اندکی راضی باشند.
ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفا ما را با استدلال و نظرات علمی خود یاری رسانید