۱۳۹۱ فروردین ۲۰, یکشنبه

پيامبر رحمت و رهايي (1)

و خشونت­ محوري مدعيان پيروي

قسمت اول
28 ماه صفر سال­روز وفات انساني وارسته، اسوه­ي حسنه، نماد تکامل رفتاريِ انسان و پيام­آور رحمت و رهايي، حضرت محمدبن عبدالله صلالله عليه و آله و سلم مي­باشد. بزرگ­مردي که به­خاطر عظمت غير قابل وصف رفتارش اشرف مخلوقاتش ملقب ساختند، ثلث سوم زندگي­اش را تماماً وقف خدا و خلق نمود و پيش از وفاتش جهت تداوم راه خود، کتاب الله و عترت1خود را براي پيروانش به­عنوان وصيت و ميراث، به­جا گذاشت تا با پي­گيري آن، بشريت به­راه تکاملي خداوند ادامه دهد. اما افسوس که چنين نشد و امروزه چنان دين و آييني که بايد تمامي بشريت را به­خود جذب مي­نمود و چون آفتاب هميشه و در تمامي ادوار تاريخ بر انسانيت مي­درخشيد، با اتکا بر اعمال و رفتار انسان­نماهايي که خود را مبلغ و مروج دين وي قلمداد مي­نمايند، شرم­گينانه بايد گفت که، مورد تمسخر بيگانگان و دوري جستن پيروان منجر گشته است. و به­جاي آن­که راهي براي انزوايش ميان نسل نو بينديشند، سلاح مرگ­باري به­نام «ارتداد» را به جان آنان برگرفته­اند.
ارتداد که مفهوم لغوي آن روگرداني و بازگشت (واپسگرايي) بوده و به­لحاظ مفاهيم مجازي ديني، کناره­گيري و دوري­جستن از مباني ديني مي­باشد، در واقع خصلت عناصر و جريانات سياسي ـ اجتماعي­اي است که خواستار حفظ و بقاي وضع موجود بوده2و هرگونه پيشرفت و تکامل را که هم سير طبيعي جهان و اجتماع بدان­سو است و هم سمت و سوي هستي در انديشه­ي توحيدي به همان جهت روان مي­باشد3، را مغاير ماهيت ايستايي و ماندن در قالب تحجر و مناسبات سلطه­جويانه­ي خود ديده و آن­را لجوجانه زير رداي دين پي مي­گيرند.
دين اسلام که جهت بهبودي، تکميل و تکامل رفتار و مناسبات اجتماعي انسان­ها نازل گشته و پيام­رسان وحي به مردم، در همان آغاز بعثتش آن­را مطرح ساخت4، انسان را موضوع اصلي خلقت دانسته و تکامل آنان را هدف قرار داده است. اين هدف دين توحيدي به روشني و شفافيت کامل در مجموعه ارزش­هاي عام، ثابت و قابل استناد قرآني (محکمات) و هم­چنين در گفتار و رفتار اجتماعي ـ سياسي متداوم و غيرمنسوخ پيامبر بزرگ اسلام (سنت صحيحه) به­وضوح ديده مي­­شود. اما انقلاب تکاملي توحيدي پس از وفات پيامبر، به­دليل روي کار آمدن مجدد تسليم شده­هاي پس از فتح مکه (تازه مسلمانان مصلحتي و منافقان) نخست از جديت، جهد و کارايي اوليه­اش کاسته شده و به­تدريج به­دليل جاي­گزين شدن انديشه­هاي برخاسته از متن رفتار قبايلي با رهنمودهاي رهايي­بخش توحيدي، از محتواي اصلي خود تهي گرديده­اند. چنين روندي نهايتاً به­دور نمودن اهداف انساني و تکاملي­ از دين منجر گرديده و به ابزاري بي­خاصيت و آلت­دست حکام جابر و مردم­فريب کنوني مبدل گشته است.
اين روند ادامه يافت تا بالاخره در دوره­هاي اموي و عباسي­، اميرالمؤمنين به عنصري صرفاً سياسي و مشخصاً پادشاه مطلق­العناني تبديل گشت که قشري به­نام متولي دين را به­منظور پاسخ­گويي به سوال­هاي ديني و نيز براي كسب مشروعيت و ديني و مقدس جلوه دادن حكومت­شان، پيرامون خود مي­پروراند تا نهايتاً در برابر دريافت نعمت­هاي بي­شمار از خليفه، حافظ و تقديس­گر تاج و تختش باشند. از اين پس و با خلع­يد از مردم و زدودن احساس مسئوليت ديني از آنان، چنين مناسباتي رفته­رفته به ­سنت و عرفي پابرجا و رايچ مبدل گشت. به­همين دليل، اين قشر پرورده­ي دربار که خود را حافظ دين مي ناميدند و بدين­گونه در واقع ادعاي خدايي مي­كردند (چراکه وظيفه­ي حفاظت از دين مختص خداوند است)5، بيش از هر گروه ديگري در بقا و ترويج چنين سنتي و هم­چنين بقا و استحكام قشر خود، پافشاري مي­کردند. چرا­که حفظ قداست اين قشر و برخورداري از سايه و حمايت شاه (امير المؤمنين)، تضميني از براي تداوم سلطه­ي­شان بر مردم بود. چون از ميان معاني ارتداد مي­توان به عقب­گرد و روگرداني از مباني دين برخورد، اين قشر به­دليل ايجاد بدعت در دين و شكل دادن قشري كه هرگز خدا و رسولش به موجوديت آن اشاره­اي نداشته­اند، به­راستي که مصداق عيني مرتد مي­باشد. زيرا ايجاد چنين قشري که در واقع الگوبرداري از سنت «يهود» و «مسيح» و داشتن «کاهن» و «راهب» به­مثابه­ي واسطه­گران پردرآمد ميان خدا و خلق مي­باشد، بدعتي در دين به­شمار مي­رود که تا آخر دوره­ي خلفاي راشدين از آن خبري نبود. بنابراين و با شكل­گيري چنين قشري، ديني که در دوره­ي پيامبر بزرگ اسلام، دين مردم بود و تمام رهنمودش رستگاري انسان، به ابزار حراست از امارت و امير جبار و مستبد تغيير ماهيت داد. ديني که در ابتدا پيام خداي مردم بود و سرشار از رحمت، و رهنمودي براي رهايي و كمال رفتاري (مناسبات برابري­خواهانه) انسان، پس از تحريف، چماق سرکوب مردم آگاه و آزاده شد و به­همين دليل هم بسي نفرت­انگيز گشت. ديني که مبناي دعوت و جذبش را به­دليل برخورداري انسان از ابزار شناخت و رسيدن به­مرحله­ي تصميم و ابراز اراده، اختيار و آزادگي وي قرار داده بود6و با شفافيت تمام اعلام داشت که نه در خود دين اجباري هست و نه در پيوستن به آن، دليلش را هم عيان گشتن ماهيت دو راه (تکامل و ضد آن) توسط رهنمودهاي وحي و نيز در منطقي و علمي بودن انديشه و صحت و سقم آن در عمل دانست7، و لذا انسان را موجودي مخير (نسبي) و داراي حق انتخاب به­شمار آورد. وقتي چنين ديني در دست خدايگان­هاي زر و زور و تزوير قرار گرفت، به مجموعه عقايدي تعبدي که حق تفکر و انتخاب را از مردم مي­ستاند، تغيير يافت.
با اوج­گيري نفرت از چنين قشر ثناگو و چاکر دربار و قدرت، ­گريز از دين تحريف شده تمايل و آرزوي روزانه­ي هر فردي شد، و اين امر به ايجاد مذاهب متعدد منتهي گشت. اين متوليان خودمنتصب دين که نه منطق داشتند و نه باوري به محتوای اصلی و توحیدی دين، با سلاح خشن و مرگ­آفرين «ارتداد» به­جان مردم افتادند؛ و به­جاي آن­که با علم و تعقل و مَنِشي انسان­دوستانه و رفتاری پیامبرانه8 دل­هاي عاشق کمال را بربايند، تقليد و اطاعت کورکورانه را بر مسلمانان تحميل کردند تا راه انديشه و انديشيدن خود بند آيد، و انسان به بوزينه­اي فاقد اختيار، و بي­صلاحيت در انتخاب راه و دين، مبدل گردد. ديگر ره دين­آوريِ بيگانگان کور گرديد و هيچ­کس را علاقه نبود تا به درون دين خشک و دگم تحریف­شده پا نهد، مگر بهر جاسوسي و نفاق و فرصت­طلبي و فريب مردم. چشمي هم که به انتظار افزايش پيروان دين نشسته بود، ناچار گشت که تنها بر رحم­هاي مادران دوخته شود تا مولود نو را جبراً مسلمان نامند9 و نامش را در ليست ميلياردي مسلمانان جا دهند و بر کثرت پيروان ببالند.
گرچه سنت توحيدي بر آن بوده تا دين­داري به انتخاب انسان واگذار گردد، اما اين متوليان، با گذاشتن نام مسلمان حتا بر نابالغاني که هنوز حق انتخاب را به­دست نياورده­اند، بدعتي بزرگ در دين گذاشتند. از اين به­بعد انتخاب دين از انسان­ها زايل گشت و این کار با اجبار و اکراه توسط مأمور ثبت­احوال نفوس به­انجام مي­رسید. اما زماني که همين مسلمان­ها از جور و انحراف و دزدي و رشوت­خواري متوليان دين لب به شکايت مي­گشايند و بر انديشه­ي آنان و صداقت ايمان­شان، يا تضاد ادعاهاي دين­مدارانه و عمل­کرد جنايت­کارانه و دنياپرستانه­ي­شان شک ­کنند، همه مرتد قلمداد ­گرديده و مستحق اشد مجازات مي­گردند. اين دين آن­قدر مزورانه دست به دست اميال حکام جابر گشت که اينک در نقطه­ي مقابل دين رسول­الله قرار گرفته و آن­چه خدا نفرمود و پيامبرش انجام نداد، اينان خود به­جعل ساختند و خلق را به­پذيرش و عمل به آن وادار کردند. هر پادشهي براي بقايش و تقدس مقامش بر آن ياوه­ها افزود، چنان­که اگر امروزه رسول­الله پا به جهان ما گذارد، نه اين دين را خواهد شناخت و نه کار­کرد پيروانش را خواهد پذيرفت، و براي او چه بيگانه خواهد بود آن­همه نقل و قول­هايي که به­دروغ به وی منسوب داشته­اند که شرم­گينانه بايد گفت، جز بدنامي دين و رسولش را درپي نخواهد داشت.
و چه به­جا در علائم­الظهور مهدي موعود گفته شده، زماني­که آن حضرت ظهور نمايد، چنان ملا کُشد که جوي­هاي خون جاري گردد. چراکه اين قشر عامل تحريف دين و گستراننده­ي تنفر جوانان از دين  بوده و به­گونه­ي بازرگانی حرفه­اي، زير نام دين و به­نام آن انجام­وظيفه مي­نمايند. به­همین دلیل اين عمل فرزند رسول خدا بسيار به­جا و ضروري خواهد بود که به مثابه­ي پاک کردن دامن دين کامل خداوند از لوث منحرفين بي­باور به آن تلقی خواهد شد.
انديشه­هاي به­ظاهر اسلامي مبتني بر ولايت­فقيهی که در واقع استنباط انحرافي و تفسير به­رأي حکومت توتاليتر ـ مذهبي ايران از قرآن و مشخصاً، تحريف آشکار دين و توجيه خودکامگي رياست­ها و سلطنت­هاي­شان زير نام اسلام مي­باشد، در زادگاهش (ايران)، بيش از يک ميليون انسان را يا در جنگ­هاي احمقانه و بی­هدف سوزاند و يا در خيابان­ها و زندان­ها کشت. وقتي هم به­وسيله­ي تاجران ديني­ مشخص و معلومی به کشور ما وارد گشت، نه­تنها از حرص خون­خواري­اش کاسته نشد، که چون با بيگانگان (غير ايراني­ها) مواجه بود، بسي قسي­تر شد و هزاران انسان را به­نام امامان معصوم دريدند و حتا از تجاوز به ناموس هم­ديگر نيز ابا نورزيدند.
تلقيات انحرافي و انحصارگرايانه­ي متوليان رسمي و عرفي از دين در يگانه دوره­ي نسبتاً بهتر (به­لحاظ سياسي) سده­هاي اخير ميهن ما (دوره­ي اماني)، چه ستمي که بر شاه نسبتاً مترقي، و مشروطه­خواهان هم­کارش روا نداشتند، و چه رجعتي که بر جامعه­ي ما مستولي نگشتاندند. اميري که براي اولين بار بردگي هزاره­ها توسط جدش را نکوهش کرد و آزادي آنان را به­اجرا درآورد، کافر خوانده شد. پس از آن، همين استنباطات ديني ساليان متمادي بر دادگاه­هاي سلطنتي نادر و هاشم و ظاهر حکم مي­راند و هزاران فرزند پاک­باخته و آزادي­خواه وطن را به شکنجه و دار سپرد و حتا خاندان­هايي چون خانواده­ي سردار شهيد آزادي ميهن، عبدالخالق کبير را به­طور کامل نابود کرد و به­فتواي همين متوليان، بدن­هاي مطهرشان را برخلاف دستور خدا و رسولش «مثله» کردند10 و گورهاي­شان را نيز بي­نشان ساختند. جفاهايي که اين تلقي ديني طي دوره­هاي گوناگون ميهن ما بر مردم ما روا داشته است، حتا يادش بسي رنج­آور و سخت است بر مردم ما. چنين استنباطي زماني که نام برادري (اخواني) را برخود نهاد، اما به­حتم هيچ شباهتي به دين رحمت و رستگاري رسول­­الله نداشت، چه خون­هاي به­ناحقي که نريخت، و چه ستم­ها که نکرد. جنگ­هاي خانمان­سوزي که طي دهه­هاي اخير بر مردم ما رفت، همه به هدايت همين تلقيِ ديني بود. پيشوايان حزب و دين، حتا بر هم­کيشان و هم­دينان خود که چون خودشان داعيه­ي رهبري ديني داشتند، بسي ناروا بستند و فرمان مرگ هم­ديگر را اعلام داشتند. آتش سلاح­هاي مرگ­بار مدعیان جهاد فی سبیل­الله به فرمان تيول­داران دين، بر خانه­هاي مردم مسلمان باريدن گرفت و خواب پير و جوان و کودک و مريض را برآشفت و هزاران­شان را به کام مرگ فرستاد. پس واي بر تلقي ديني­اي که چنان کوچک و بي­خاصيت باشد که در تيول و انحصار گروهي خودخواه و جنايت­کار، بی­خاصیت و بی­رشد، قرار گيرد. یکی که خود را اعلا مقام دين رسمي مي­ناميد و چاپلوسان دربار شيخ­الحديث ­خواندنش، دست خيانتش بيش­از همه با خون مردمي که همين سردم­داران دين و سياست، در ردیف مسلمان­شان مي­خوانند، بسا رنگين­ گشت. کار و نان را اين سودجويان دين­پناه از مردم گرفتند و در جيب­هاي خود فرو ريختند و خودشان را دربه­در به­دنبال لقمه­ي ناني حتا از روي اجبار و اکراه به قيمت فروش ناموس فرستادند. همه مي­دانند كه پيامبر رحمت و رهايي و ياران پاكش در اوج قدرت­شان از فرط گرسنگي بر شکم­ها­شان سنگ مي­­بستند تا طمع شكم به حق­خوري و يا دريوزگي­شان نكشاند، اما هيهات اگر در چنان شرايط سخت تنگ­دستي، حتا دستی به­سوی تکه­ي نان کسي دراز نموده باشند، چه برسد که آن را از کف و دسترخان کسي بربايند، وقتي با کار­کردهاي زشت و نامردمی مدعيان جانشيني­شان (متوليان دين) مقايسه گردد، به­راستی هر انسان آزاده­ای را به خوردن بسی افسوس و حتا گریستن خون بر اعتبار و منزلت برباد شده­ي رسول­الله و ياران پاکش وامي­دارد!! آیا این­همه کافی نیست تا دست انسان­های کوردل و عقل­بسته­ای چون کاریکاتوریست دنمارکی که بدون مطالعه­ی قرآن و سنت اصیل محمدی، تنها با تکیه بر کارکرد پلید سردم­داران دین كه برخلاف پيام رحمت آن فرستاده­ي بزرگ، جز بانگ مرگ برنمي­آورند، دست­شان را چنان ناجوان­مردانه در زشت جلوه دادن اشرف­مخلوقات باز گرداند؟

ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفا ما را با استدلال و نظرات علمی خود یاری رسانید