۱۳۹۱ فروردین ۲۰, یکشنبه

پيامبر رحمت و رهايي (2)

قسمت دوم و پاياني
وقتي طالبش آمد، شعار آن بود که مدعیان دروغین دین جز شر و فساد را برای مسلمانان نیاوردند و خود الگوهای واقعی دین هستند که صلح و عدالت را برای مسلمین داغ­دیده­ی این سرزمین ارمغان خواهند آورد. چندی نگذشت که همه دیدند، اساساً نگاه­ آنان به انسان، گله­هاي بي­اختيار و بي­ارزشي بود که حتا اندازه­ي ريش و موي اطراف شرم­گاه­شان هم به­خواست خودشان نمی­باشد. در اين دوره ستاندن جان چنين مسلمان­هاي مطيع ستم به­آساني کشتن يک مرغ و چه بسا آسان­تر و آزادتر و بی­قاعده­تر از آن بود.
اينک متحيرم از اين برداشت ديني­اي­که نام­هاي بي­شماري به­خود گرفته، اما همه به­يک­سان بر خلق خدا ستم روا مي­دارند و پيروان­شان را به کشتن بي­گناهان مي­خوانند. از طالبي­اش بايد ناليد يا اخواني و ولايت فقيهي­اش، و همه مي­دانيم که اينها نام­هايي از جريانات گوناگون تحريف­شده­ي دين رحمت خدايند که بهر نابودي مسلمانان کشور ما از دگرجاها به­سان ودیعه­ای آورده شده­اند.
و امروزه نيز در واهمه از رو شدن جرايم و جنايت­هاي ضدبشري، جنايت­هاي­جنگي و نسل­کشي­هاي پي­درپي­شان، هم­چنين از دست دادن موقعيت دروغين و غصبي­ای که با رويآوري مردم و مبارزين موحد به تفسير درست از قرآن و احادیث صحیحه­ی معصومین ممکن خواهد شد، به­جان انديشمندان و محققين واقعي دين حمله­ور شده و با سلاح تکفير و ارتداد خواهان کنار زدن آنان و تثبيت موقعيت ديرينه و يا لااقل به تأخير انداختن موعد محاکمه­ شدن­شان و يا به­زير سوال بردن صداقت ایمان­شان هستند. مسلماً دين­پناهي و قرار گرفتن­شان زير رداي دين، چيزي جز جستجوي معافيت و مصونيت از گناهان و جنايت­هاي­شان نيست و مسلمانان آگاه و مؤمن نيک مي­دانند که دين مبين اسلام هرگز پناه­گاه خائنان و آدم­کشان نبوده و اگر آنان خلع­لباس ديني نگردند، جز بدنامي هرچه بيش­تر دين پيامدي نخواهد داشت.
اينک که اين­همه جفا و جنايت و تحريف دين از سوي مدعيان پيشوايي آن تثبيت گرديده و با تمامي گذشته­هاي ننگ­آور، ضدانساني و ضداسلامي­شان هنوز بي­شرمانه خود را مبلغ و مدافع دين به­شمار مي­آورند، و حتا خود را خداگونه (عياذ باالله) بر قله­هاي فرماندهي ديني (فتوا) قرار داده­اند و در مورد ديگران به قضاوت نشسته­اند، نبايد کاريکاتوريست ابله، بي­تحقيق و عقده­اي دنمارکي و يا عبدالرحمان به مسيحيت گراييده را زياد نکوهش نمود. بلکه بايد کساني را عامل آن دانست که يا خود را قاضي­القضات مي­دانند در حالي­که رشوت و تهديد نمودن متهمين توسط خود و حتا خاندانش غوغا به­پا کرده و شيخ­الحديثاني که تمام عمر را مشغول توطئه، معامله با اجانب و نهايتاً قتل­عام مسلمين كشور بوده و امروزه نيز برخلاف ظاهرشان پشت پرده با تروريسان القاعده و طالب هم­سو و هم­نوا مي­باشد، و دیگراني که به­نام عالم دين و آموزگار شریعت با حاجيه خانمش مصروف تجارت مواد مخدر بود، هم­چنين آن مدعي جهاد و اجتهادی11 که به عياشي و ثروت­اندوزي مشغول بوده و گه­گاهي هم که سر از حرم­سرايش بيرون کشیده و فتواي تکفير و ارتداد مجاهدان بزرگي چون سردار شهيدان و پيشواي هزاره­هاي مسلمان و آزاده چون عبدالعلي مزاري و ياران و هزاره­ها را صادر مي­نمايد، سخت كريه­تر مي­نمايد.
به­راستي وقتي به­نام دين و به­فرمان متوليان رسمي، مردم افشار و شمالي و مزار و يکاولنگ و... قتل­عام مي­گردند، و سه­ سال مداوم و بي­وقفه مسلمانان ساکن غرب کابل زير رگبار آتش سلاح­هاي مرگ­بار قرار مي­گيرند، هم­چنين انسان­هاي بي­گناهي در نيويورک و مادريد و لندن و عمان و پاکستان و عراق و هند منفجر مي­شوند و هنوز هم احمق­هاي بي­خرد و بصيرتي عالم دين بودن فتوا دهندگان چنين جنايت­هايي را منکر نمي­­گردند، از مردم جهان غرب چه انتظاري غير از آن­که همه­چيز را به­حساب اسلام و رهبر فرزانه­ی آن گذارند، مي­رود؟ عبدالرحمان يگانه فردي نيست که از اسلام رو گردانيده، بلکه او اولين کسي است که در كشور ما آشکارا جدا شدنش از دين مبين اسلام را اعلام داشته است. واقعاً اگر اندک مسئوليتي در جامعه و ميان علماي راستين دين باقي مانده است، چه پاسخي براي هزاران جواني که در دل از اين دين و متوليان آن بريده و بي­اعتقاد گشته­اند، دارند و مقصر همه­ي آن­ها چه­کساني جز جنايت­کاران و عياشان و مغازله­گران سیاسی با بیگانگانی هستند که برای سرپوش گذاشتن روی کردارهاي ناپسند و شرم­آورشان، دين­پناهی را پیشه کرده­اند؟ به­راستي اين سلاح خشونت­بار تکفير و ارتداد تاكنون چه مشکلي از مشکلات مردم را گشوده است و مانع بریدن و رهیدن چه­کساني از دين گرديده است؟ با کفر و روگرداني باطني آنان چه مي­کنيد؟ آيا اگر اسلام را علاوه بر اعتقادات ذهني، بايد در عمل يك مدعي دين نيز جستجو نماييم، مگر همه­ي متوليان رسمي دين، بيش از بيگانگان به دين آسيب نرسانده­اند و اينک اسلام بيش از هرچيز، از عمل­کرد آن­ها بدنام نشده است؟ بياييد راست باشيم و حقيقت را بگوييم که آيا خشونت و تکفير راه نجات اسلام از کسر شدن پيروانش مي­باشد، يا راه نجات متوليان از بازخواست، دادخواهي و نهايتاً محاکمه­ شدن به­خاطر اعمال ضدبشري­شان؟ آيا آنان و با استنباطات و اجتهادات خرافي و قرون وسطايي از دين كه درواقع متأثر و حتا برگرفته از مناسبات قبايلي­شان مي­باشد، مستقيماً مسئول اين­همه توهين به ساحه­ي مقدس رسول­الله الأعظم و يا اسلام­گريزي آشکار افرادي چون عبدالرحمان نمي­باشند؟ مسلماً اگر دست­هاي نهان بدکاران در زير رداي دين از سر قرآن و دين کوتاه گردد و دين رحمت و رهايي اسلام که همانا دين بشريت و براي تمامي عصرهاست، از زنگارهاي قبيله­اي و سودجويانه­ و گروهي­شان پاک و منزه گردد، یقیناً که پرتو تکامل­بخش قرآن ساطع گشته و به تعالي جوامع اسلامي و حتا تمامي بشريت خواهد انجامید. مسلماً با قرائت­هاي انساني و تکاملي از دين و تفسير صحيح از قرآن، بيش از هرچيز منافع و موقعيت­هاي غصبي اين خود منتصبان به­خطر خواهد افتاد، و نه عزت و شهرت و جاذبه­ی دين مبين اسلام. مطمئن هستم که دقیقاً براي همين منظور است که لحظه­اي از تکفير مسلمانان محقق و نيک­کردار دست بر نمي­دارند و با سلاح دهشت­افکن «ارتداد» به جان هر مسلماني مي­تازند تا روزي يخن خودشان را نگيرند و به دادخواهي آن­همه ستم و تحريف و دروغ برنخيزند.
و من در چنين وضعيت نابه­هنجار اجتماعي­ـ ديني­ای که حقيقت را بيش از هر زمان ديگري واژگونه جلوه داده­اند و انگاره­های «ستم» و «تبعيض» را به­نام اسلام عرضه مي­دارند، فرياد برمي­آورم که،
اي فرمان­روايان لعنت و نفرين، چه ظالمانه و خون­آشام است استنباطات خرافي و ضدانساني­تان از دين­ که حتا بر بيچاره و يتيم و بي­نان هم اندکي رحم نمي­فروشيد. و اي خداي زمين و زمان و کمال، و اي مظهر برابري و توحيد، تو گواه باش که من چه سخت کافرم به اين قرائت­هاي مرگ­آفرين و نفرت­زا از دين که توسط متولیان زشت­کردار و بی­ایمان عرضه مي­گردند، که به­سادگي جان از مسلمان مي­گيرند، سخن و فکر را از انديش­مندان مي­ستانند، نان را از گرسنگان، و انسانيت را از اقوام محروم و زنان.
اي خداوند رحمت و رهايي، تو شاهد باش،
از اين دين­فروشاني که خود سفيران مرگند و ارتداد (روگرداني عملي از دين)، چه سخت بيزارم و از آنان تبري مي­جويم، و از دين­گونه­ي ستم­روا و تبعيض­گر­شان بسا متنفرم. و امروزه بيش از هر زمان ديگري زندگي با چنين دين­پناهان فريب­کاري را، حسين­وار، ننگين و شرم­آور مي­دانم و چه بي­صبرانه مشتاق لقاي تو هستم که اوج «آزادگي» و «رستگاري» در آن است. و چه خوب درک نموده­ام که در جامعه­ي تنگ­دست ما که با انحصار دالرهاي بادآورده فحشا رواج مي­کنند، هيچ­زماني چون کنون، دين آزادگي تو نيازمند آب­ياري با خون نبوده است. پس چه بهتر که خون من ارزانيِ باروريِ دين يُسر12تو باشد. شايد مرگ خونين من روزي، فقر و رنج و هراس و دلهره و مرگ و زبوني را از دل مردم، به کاشانه­ي دين­پناهان زرپرستي بَرَد که انبان­هاي بزرگ و پر ز سيم و زر­شان در هر بانکي کنز گرديده و نيز، سخت مؤمنم که اين بندگان محروم تو، با غلبه بر فاسدان دين­پناه و دين­فروش کنوني، روزگاری امامت­عمومي توده­ها را تحقق خواهند بخشيد و آن­گاه وارثان هميشگي زمين مي­گردند.13


پانبشته­ها  
  1. گرچه ميان شيعيان که آن را به­نام «ثقلين» ياد مي­کنند و اهل سنت که «ثنتين»ش می­نامند، در مورد اين حديث اختلاف­نظر اندکی به­نظر می­رسد. اول این­که حديث مورد استناد شيعيان مبني بر «اني تارک فيکم الثقلين، کتاب الله و عتري ...» توسط منابع زيادي از اهل سنت مانند صحيح مسلم، صحيح ترمذي، صحيح ابي داود و... نيز نقل شده و بنابراين بسيار معتبر مي­باشد. دوماً، ما تفاوتي ميان «سنت» رسول­الله و «عترت» وي نمي­بینیم. اهل­بيت رسول هرگز خلاف سنت گامي بر نداشته­ و حتا از همه در اجراي آن موثق­تر و ثابت قدم­تر بوده­اند.
  2. بقاي مناسبات ستم­گرانه و سلطه­جويانه­اي که متوليان رسمي و عرفي دين بيش از همه از آن سود مي­برند و دکان دلالي خود را در وجود آن پر رونق­تر مي­بينند.
  3. الي الله المصير ـ اليه ترجع الامور ـ انا لله و انا اليه راجعون (جملگي آيات قرآني است)
  4. بعثت لاتمم مکارم الاخلاق (حديث مشهور)
  5. إنا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (حجر ـ 9)
  6. لا اکراه في الدين ـ قد تبين الرشد من الغي ( بقرة ـ 256)
  7. و هديناه النجدين (بلد ـ 10)
  8. ادعوا الي سبيل ربک باالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم باالتي هي احسن (قرآن)
  9. به بند 2 ماده­ي 9 از جلد اول قانون مدني مراجعه شود.
  10. اياکم و المثلة حتي علي الکلاب (حديث مشهور)
  11. منظور از «اجتهاد» متون دين برای يافتن پاسخ­های مناسب به نيازهای عمده­ی هر زمان است.
  12. ان الله يريد بکم اليسر و لا يريد بکم العسر (قرآن)
  13. و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين (قرآن)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفا ما را با استدلال و نظرات علمی خود یاری رسانید