۱۳۹۰ اردیبهشت ۹, جمعه

فارسی ستیزی حاکمیت قوم محور (1)

کاظم وحیدی

زبان فارسي که بعضاً آن را به شکر هم تعبير می¬نمایند و ترکان بزرگی چون مولانا، ابوعلی سینای بلخی، بیدل، دهلوی و... در طول تاریخ هم در غنامندی و شکوفایی آن سهم داشته¬ و هم آن را به¬عنوان زبان میان¬جی مورد استفاده قرار داده و به ترویج بیش¬ترش کمک نموده¬اند، بنا به¬ويژگي¬هاي خاصش، مي¬توان يکي از کامل¬ترين و مترقی¬ترین زبان¬ها به¬شمار آورد. یعنی علاوه بر غنامندي و پويايي دروني، اين زبان از لحاظ جنسيتي نيز از جمله زبان¬هاي نادري به¬شمار مي¬رود که بدون داشتن «تأنيث» طي بیش از هزار سال تاکنون، مورد استفاده قرار گرفته و بدون هيچ مشکلي از اين بابت، هم¬چنان ادامه داشته و امروزه مورد استفاده¬ي بيش از صد و سی ميليون انسان قرار دارد. اين زبان که امروزه در کشورهايي مانند هند و پاکستان به¬عنوان زبان ادبي و حتا فيشن و لوکس استفاده می¬شود و در گذشته نيز يکي از افتخارات تاريخي ـ فرهنگی آنان به¬شمار مي¬رفت، علي¬رغم توطئه¬هاي متعددي که در طول تاريخ براي نابودي آن به¬کار رفته، نه¬تنها هنوز بقاي خود را حفظ نموده که روز به روز متکامل¬تر و پر بارتر گشته است، طوری¬که بزرگانی چون اقبال اردو زبان نیز برای نشر افکار خود از آن استفاده نموده¬اند.
پس از وفات پيامبر بزرگ اسلام، با يورش اعراب به¬سوي شرق، اين زبان شديداً مورد بي¬مهري و حتا در مراحلي هم مورد تاخت و تاز مستقيم و غيرمستقيم قرار گرفته است. بدين¬گونه پس از فتح خراسان توسط اعراب که به¬نام اسلام صورت گرفت، استفاده¬ی رسمی از زبان¬فارسی ممنوع گردیده و حدود دو سده تمامي مکاتبات و ارتباطات مکاتبه¬اي رسماً به¬زبان عربي انجام مي¬یافته است. شعرا و نويسندگان اين دوره که مي¬ديدند حکام تازه به¬دوران رسیده را زبان عربي بیش¬تر خوشايند است و آنان به¬جاي گسترش رهنمودهاي رهايي¬بخش توحيدي، در تلاش گسترش دادن مناسبات و ارزش¬های قومي ـ قبيله¬اي و «عربيت» ديگرستيزِ خويش هستند، جهت بقا و بعضاً هم تقرب به دربار و درباريان، براي کسب و آموزش زبان عربي مسابقه¬ي اعلام ناشده¬ای را به¬راه انداخته بودند. از آن پس «عربيت» به¬عنوان يک فرهنگ جای¬گزین دین گشته و به برنامه و کوششي جهت نفي فرهنگ، تمدن، تاريخ و سنت¬هاي ديگر اقوام و مردمان غیرعرب تبدیل شده و «پان¬عربیزم» به هدفی سیاسی برای حاکمان به¬اصطلاح مسلمان مبدل گشت. در گذشته تجاوزاتي از این دست به حقوق و فرهنگ انسان¬ها نه يک بار که پيامد هر تجاوزي به کشور ما بوده است.
اما وقتي به مطالعه¬ی تاريخ دو و نيم سده¬ي اخير کشور خود مي¬پردازیم، متأسفانه مي بينيم که چنين تجاوزي به حقوق و فرهنگ انسان¬ها هميشه از سوي خارجيان و اشغال¬گران صورت نگرفته بلکه عمدتاً سلطه¬ي اقوامي که از فراسوی مرزهای سرزمین ما آمده و پس از اشغال سرزمین¬های نیاکانی ما، در این کشور ساکن گردیده¬اند، اين¬گونه پيامدهاي شوم و ناپسندی را برای بومیان فارسی زبان این مرز و بوم به¬همراه داشته است. امر تحميل زبان طي ساليان اوليه¬ي حکومت انحصاري پشتون¬ها که در دوره¬هایي حتا يک نفر از اقوام ديگر در مدارهاي قدرت قرار نداشته¬اند، به¬دليل فقدان رسم¬الخط و دستور زبانی براي پشتو، ناممکن بوده است. وقتي آنان درک مي¬نمايند که تداوم و بقاي حاکميت مطلقِ قومی¬شان با استفاده از زبان¬ ديگران (فارسي و بعضاً ترکي)، ممکن است حاکميت انحصاري¬شان را با بحران و ناکامي مواجه سازد، طي سده¬ی اخير در صدد ايجاد دستور زبان وحتا رسم¬الخطي براي زبان پشتو بر آمدند. اين امر در نيم سده¬ی اخير و مشخصاً از دهه¬ي 30 به بعد، شتاب بيش¬تري گرفت. مرکز تحقيقات و پژوهش پشتو ايجاد گرديد و چون اين زبان فاقد دستور و حتا رسم¬الخط کامل بود، و هم¬چنين از نظر واژگانی نيز شديداً در فقر کامل به¬سر می¬برد، به¬ناچار استادان زبان فارسي را به یاری طلبیدند. متأسفانه اين روند هرگز سير طبيعي نداشته و بارها براي ساختن «واژه»¬ای از زور و تهديد هم کار گرفته شده است.
امروزه علم زبان¬شناسي اين قاعده را مطرح ساخته است که در آينده از تعداد زبان¬ها کاسته شده و به¬تدريج زبان¬هايي که پتانسيل رشد و تکاملش بيش¬تر باشند، در يک روند طبيعي براي خود جا باز نموده و فراگير و گسترده مي¬گردند. زبان¬هایي که از پشتوانه¬ي تاريخي، فرهنگي، علمي ـ تکنولوژيک، گستردگي و پيچيدگي روابط اجتماعي جامعه¬اي که به آن زبان سخن مي¬گويند، پويايي دروني زبان و اجتماع، ظرفيت هضم ديگر زبان¬ها و بالأخره دستور زباني ساده و کامل را دارا باشند، نه تنها قادر خواهند بود تا بقاي خود را علي¬رغم تمامي تلاش¬هاي دشمنانه و کینه¬توزانه¬ی بيروني حفظ نمايند، که به¬تدريج فراگير شدن خود را به¬اثبات رساند.
همان¬گونه که قبلاً هم اشاره گرديد، براي رشد و تکامل يک زبان علاوه بر پويايي دروني، رشد علمي ـ تکنولوژيک، اجتماعي ـ سياسي و فرهنگي آن جامعه نيز الزامي است. درحالي¬که در کشور ما کساني که به زبان پشتو سخن مي¬گويند اما درعین حال تلاشی را برای تحمیل و همگانی سازی این زبان روی دست گرفته¬اند، کاملاً در يک محيط بسته و قبايلي زندگي مي¬نمايند و نه¬تنها از پشتوانه¬ي تاريخي و روابط وسيع اجتماعي برخوردار نمي¬باشند که به¬لحاظ علمي نيز در سطح بسيار پاييني قرار دارند. درست به¬همين دليل است که در نيم سده¬ی اخير علي¬رغم تلاش¬هاي وسيع، مصرف هنگفت بودجه¬ی کشور و حتا آموزش اجباري آن بر ديگر اقوام، رسمي ساختنش حتا با استفاده از زور و تهديد، نه¬تنها نتیجه¬ی مثبتی نداشته و واکنش فارسی زبانان را برانگیخته، که حتا بخش وسيعي از پشتو زبانان هم ترجيح مي¬دادند تا به زبان فارسي سخن بگويند. اين امر در شهرهاي بزرگ و به¬ويژه کابل کاملاً مشهود است. براي روشن¬تر شدن موضوع باید به تلاش پشتونيزه کردن کليه¬ي مکاتبات رسمي و اداري کشور در رژيم¬هاي گذشته اشاره نمود که بازتابش حتا عدم سخن گفتن اعضاي کابينه، درباريان و حتا شخص شاه سابق و قشر تحصيل کرده به اين زبان بود که همه و همه بيان¬گر ميزان کشش و پويايي اين زبان مصنوعي و عاريتي است. گرچه امروزه آن را مستمسک حق به¬جانبي خويش قرار داده و از دهان بسياري¬ها چنین فريادهایی سر داده شده¬ است که پشتون¬ها اگر از نظر سياسي حاکم بوده¬اند، از نظر فرهنگي همیشه در محرومیت به¬سر می¬بردند!! در حالي که چنین امری از محالات بوده که حکام ستیزگر فرهنگ¬های بومی، با تمامی برنامه¬های گسترده¬ی تحمیل زبان خود بر دیگران، باز فریاد محرومیت فرهنگی را سر می¬دهند، درحالی که باید ریشه¬ی مسئله را به¬ عدم کشش و کارآيي زبان پشتو در جوامع بزرگ و شهری گذاشت. مسلماً زبان وقتي در حد وسيله و ابزاري جهت برقراري ارتباط و تفاهم در نظر گرفته شود، اين زبان تنها پاسخ¬گوي نظام قبايلي پيروان و متکلمين به آن مي¬تواند باشد و نه فراتر از آن. یعنی وقتی زبانی برای تنها قبایلی محدود و رفع نیاز ارتباطی آنان شکل گرفته باشد، نباید انتظار مورد پذیرش قرار گرفتن آن را در یک جامعه¬ی بزرگ و باز داشت.
وقتی که زبانی نه به¬لحاظ واژه¬ای کامل باشد و نه از قواعد و دستور کافي برخوردار، باید آن را زبان محلی عده¬ای مسکون در جوامع بسته به¬شمار آورد. بنابراين رشد طبيعي چنين زباني با مشکلات بسيار جدي مواجه بوده که پیروان تحمیل¬گر آن بر دیگران، براي جبران این ضعف ناچار از توسل به زور و اجبار هستند. به¬ويژه زمانی¬که محيط و اجتماعي که می¬خواهند اين زبان را در آن رايج نمایند، از زبانی استفاده می¬کنند که علاوه بر قدمت تاريخي¬اش، دارای پشتوانه¬ای غنی از فرهنگ، هنر و تمدن بوده که پشتو در مقابل آن به¬سادگی رنگ می¬بازد و در صورت تداوم طبیعی این تقابل، چاره¬ای جز تن دادن به مسخ فرهنگی خودشان و کاسته شدن از پیروان این زبان نخواهند داشت. اين است که بيش از هرچيز بايد زبان فارسي به¬مثابه¬ي مانعي بر سر راه گسترش پشتو از ميان برداشته شود. براي اين کار روش¬هاي متعددي به¬کار رفته که به پاره¬اي از آن¬ها در زير اشاره مي¬گردد.

1 ـ تحميل واژه¬
يکي از راه¬هايي که در اين کشور براي ضعیف نمودن زبان فارسی و مآلاً کنار زدن آن به¬کار گرفته شده است، تحميل واژه¬هاي پشتو بر تمامي مردم کشور است که زیر ¬نام «اصطلاحات علمي و رسمي»¬ صورت مي¬گيرد و اهمیت آن برای حکام قوم¬محور و فرهنگ¬ستیز به¬حدی است که حتا بدنامی دست¬برد به قانون اساسی را هم به¬جان می¬خرند و آن را در متن قانون و پس از تصویب شدنش در جرگه¬ی 1200 نفری اضافه می¬نمایند. اين روند با آن¬که طي نيم سده¬ی گذشته ادامه داشته است، اما امروزه و حتا با گنجاندن تحميلي آن در متن قانون¬اساسي، پروسه¬ی تحمیل اجباری زبان پشتو و تصفيه¬ي زبان فارسي به¬عنوان «زبان¬مادري» حدود 60% مردم کشور و زبان میان¬جی حدود 20% دیگر جمعیت آن، با موانع و چالش¬های جدي¬تری نسبت به گذشته روبه¬رو گشته است. به¬عبارت ديگر، امروزه موضوع استفاده از زبان¬مادري برای پیروان آن به¬دلیل تلاش¬ها و اقدامات ستم¬گرانه¬ی حکام قوم¬محور، تنها تلاشي فرهنگي برای حفظ فرهنگ و زبان مادری به¬شمار نمي¬رود، بلکه به¬دلیل مقابله¬ی جدی فرهنگ¬ستیزان حاکم با آن و قرار داشتن دولت با تمامی امکاناتش در پشتیبانی از چنین روی¬کردی، عملاً صحنه را به يک مبارزه¬ي سياسي و مقابله با فاشيزمی عريان و متکی به دولت و امکانات همگانی مبدل نموده است.
زماني¬که هيچ فردي درکشور حق آن را نداشته باشد تا به زبان¬مادري خود (حتا اگر از اکثریت کامل برخوردار باشند) سخن بگويد و يا در مکاتبات و نوشته¬هايش از آن استفاده نمايد، ديگر و به¬طور آشکار مسئله¬ي بود و نبود فرهنگي ـ تاريخي بزرگ¬ترين مجموعه¬ي انساني جامعه مطرح می¬باشد که نهايتاً ما را به پذيرش و صحت¬گذاري بر تئوري «سياسي¬بودن مسئله¬ي زبان» رهنمون مي¬گردد. به¬عبارت دیگر، امروزه فارسی¬ستیزی و مبارزه با پیروان این زبان هنگام استفاده از زبان مادری در مکاتبات¬شان، به¬عنوان یکی از وظایف مبرم دولت به¬شمار رفته و این دولت است که عملاً در رأس نیروهای فارسی¬ستیز و تحمیل¬گر واژه¬های قوم حاکم قرار دارد. بنابراین، پافشاری و ابرام روی زبان مادری امری است که خشم دولت را برانگیخته و با سرزنش و مآلاً سرکوب آن مواجه خواهد شد.

2 ـ تغيير دادن نام مناطق، اماکن، راه¬ها، شغل¬ها، مراکز علمي و...
کابل، نواحي و محلات آن، هم¬چنين ديگر شهرها و نقاط مختلف کشور از زمان گذشته هرگز نام¬هاي پشتو بر آن¬ها ديده نمي¬شده و اقدامات پشتونیزه کردن نام محلات گوناگون طی پروسه¬ی نیم سده¬ای اخیر صورت گرفته است. در اين خصوص لازم است تا اندکي تأمل روي نام محلات و اماکن مختلف شهر کابل صورت بگيرد تا ديده شود که آيا محلات قديمي اين شهر به¬زبان پشتو است يا فارسي؟ هر روز که مي¬گذرد، اصطلاحاتي مانند «وات»، «مينه» و يا نام¬هايي از شخصيت¬هاي پشتون¬تباری چون خوشحال خان ختک، شیرشاه سوری (که البته پشتون بودن خود سوری¬ها جای بسی شک است) که متعلق به سرزمین هندوستان بوده و هرگز به این کشور و تاریخش ارتباطی ندارند، همه¬روزه به¬سان قارچ از زمين مي¬رويند و بدين¬گونه گذشته¬ي تاريخي شهر را به¬سوي فراموشي سوق مي¬دهند. تعیین نام¬هايي چون ميرويس¬ميدان براي «کوته¬سنگي»، خوشحال¬خان مينه براي «افشار»، جمال¬مينه براي «علي¬آباد»، سالنگ وات براي جاده¬ي سالنگ، وزير اکبر خان براي «شيرپور»، حربي شونزي براي مکتب فنون، درملتون براي دواخانه، پوهنتون براي دانشگاه، پوهنزي براي دانشکده از برنامه¬هایی است که در گذشته¬ها وجود نداشته و طی نیم¬ سده¬ی اخیر رواج یافته و طبق برنامه¬ی «هم¬سان¬سازی» فرهنگی و یا همان (assimilation) صورت گرفته است. مثلا اگر به دهه¬های اول سده¬ی 14 هجری شمسی برگردیم، شاهد خواهیم بود که نظام¬نامه¬ی دواخانه وجود داشت و یا شخص ظاهرشاه هنگام بازگشایی دانشگاه کابل از واژه¬ی دانشگاه استفاده می¬کند، اما بعدها و به¬ویژه نیم سده¬ی اخیر اوجی برای پشتونیزه کرده کشور بوده است. یعنی با روی کار آمدن حلقه¬ی فیض محمد زکریا، داود و برادرش نعیم، محمد گل مهمند، مجید زابلی، عبدالحی حبیبی و بعدها غلام محمد فرهاد، روند پشتونیزه کردن جامعه و زبان شتاب زیادی به خود می¬گیرد، طوی¬که باعث حساس شدن اقشار مختلف مردم می¬گردد.
وقتی بخواهیم مسأله¬ی تغییر نام اماکن به زبان پشتو را در سطح کشور پی بگیریم، با موارد بی¬شماری مواجه می¬شویم که خود حکایت از برنامه¬ی گسترده¬ی حکام قوم¬محور جهت استحاله¬ی فرهنگی ـ تاریخی تمامی دارایی¬های این سرزمین دارد. تبدیل نام جلال¬آباد به ولایت «ننگرهار»، «قره تپه» به تورغندی و ایجاد نام¬های تازه¬ای مانند زرغون پشتون در هرات، تورخم و سپین بولدک در جلال¬آباد و قندهار که به¬عنوان نمونه یادآوری می¬گردند، نشان از تلاش جدی و همه¬جانبه¬ی قوم حاکم در حذف نام¬های تاریخی این سرزمین دارد. چراکه با موجودیت نام¬های فارسی و ترکی از زمان¬های کهن، دیگر دلیل و حجتی برای تغییر دادن و کنار زدن زبان فارسی از زندگی روزمره¬ی مردم این کشور نمی¬یابند.
در سرزمینی که به¬ظاهر ادعا می¬گردد دو زبان فارسی و پشتو دارای رسمیت می¬باشند، اگر کسي بخواهد تا جواز و تابلویي براي کار خود بگيرد تا طبق آن با مراجعین و مشتریانش رابطه برقرار نماید، به مراجعین حق انتخاب داده نشده تا به زبان مورد نیازش خودش تابلو را بنویسد، بلکه آن را برايش به¬زباني مي¬نويسند (به¬طور تحمیلی) که نه صاحب کسب معنی آن را می¬داند و نه مراجعینش؛ که گواه آشکار آن نوشته شدن اجباری تابلوهای راهنمای معاملات و دواخانه¬ها توسط دولت است.
در اين کشور کسي از کوچي¬ها و افراد قبايل مشرقی و جنوبی کشور نمي¬خواهد تا فارسي را بياموزد چون یکی از زبان¬های رسمي کشور است، اما براي هزاره و تاجيک و ازبک و بلوچ، نفهميدن زبان پشتو نقض قانون¬اساسي به¬شمار رفته و مورد تحقير و گاهي هم (البته اگر دست¬شان برسد) توبيخ قرار مي¬گيرند که نمونه¬های آن را در استخدام¬های رسمی کارمندان دولتی و حتا مؤسسات خارجی¬ای که اعلب و به¬طور انحصاری توسط پشتون¬ها اداره می¬شوند (مثلاً بیش از نیمی از مستخدمین داخلی UNDP پشتون¬ها می¬باشند و همین¬طور WFP که بیش از 70 درصد آن را تنها وردکی¬ها تشکیل می¬دهد)، می¬بینیم که ضرورت زبان پشتو بالاتر از تخصص و کاردانی در رشته¬ی مورد نیاز به¬شمار می¬رود، طوری¬که تخصص بالای فردی در کارهای مورد نیاز یک مؤسسه اگر زبان پشتویش ضعیف باشد، می¬تواند نادیده گرفته شود و برعکس نیز صدق می¬کند.
در سرزمین ما استفاده از واژه¬هایی چون دادگاه عالي، دادستاني، دانشگاه و نوشتن دواخانه، دفتر راهنماي معاملات و غيره، به زبان¬مادري ساکنین این مرز و بوم، تنها به دلیل این¬که به¬زبان قوم اقلیت حاکم و دولت مربوطه نوشته نشده است، غيرقانوني به¬شمار می¬رود. به¬راستي چرا بايد لوحه¬ي دواخانه را «درملتون» و راهنماي معاملات را به¬طور تحميلي «لارخووني» بنويسند؟ مگر بهتر نيست که هرکس به¬هر زباني که خودش لازم می¬بیند و يا مشتريان و مراجعينش آن را مي¬فهمند، تابلو¬ی سر دروازه¬ي خود را بنويسد؟ اين¬همه تحميل براي چيست؟ مگر مي¬شود بهاي ضعف يک زبان را کساني بپردازند که با آن زبان نه سنخیتی دارند و نه آشنايي، چون اصلاً زبان مادري¬شان نيست. به¬راستی مگر فارسی زبانان این سرزمین در عدم استقبال و یا عدم پیشرفت زبان پشتو نقش دارند که مکلف می¬گردند تا زبان پشتو را مورد کاربرد خود قرار دهند؟ واقعاً اگر آموزش زبان پشتو در مدارس صورت نگيرد و بگذارند تا به¬طور صبيعي و آزادانه هر کس هر زباني را که مايل است مورد استفاده قرار دهد، پس از يکي دو دهه چند فيصد مردم کشور پشتو را خواهند فهميد؟ دلیل عدم استقبال از زبان پشتو را (حتا میان خود پشتوزبانان) باید در عدم نیاز به آن جستجو نمود و نه محکومیت فرهنگی¬اش که امری مضحک به¬نظر می¬رسد. واقعیت آن است که این زبان قادر نیست تا نیازهای علمی و نیز روابط اجتماعی جوامع بزرگ¬تر از دسته¬های کوچک قبیله¬ای را برآورده سازد. در این رابطه باید این مثال را مطرح ساخت که مثلاً زبان انگليسي را با آن¬که کسي بر ما تحميل نمي¬نمايد، مردم بنا به¬ضرورت به سويش رو مي¬کنند تا بتوانند مشکلات علمي ـ تکنولوژيک و ارتباطات بين¬المللي خود را حل نمایند. آیا پشتو زبانان هم مولدین دانش و فن¬آوری شده¬اند تا همگان برای کسب آن¬ها مشتاقانه به آن بگرایند؟ اساساً تاکنون چند کتاب علمی، فرهنگی، فلسفی و... خارجی به زبان پشتو ترجمه شده¬اند که دیگران برای درک و فهم آن مجبور به آموزش این زبان گردند؟ بگذریم از این¬که اگر لازم باشد تا زبان دومی را بیاموزند، همه ترجیح می¬دهند تا همان زبان منبع و عمدتاً انگلیسی را بیاموزند.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفا ما را با استدلال و نظرات علمی خود یاری رسانید