۱۳۹۱ بهمن ۶, جمعه

گزارشی مختصر از مراسم تجلیل از چهارمین سال روز شهادت حسین علی یوسفی و شهدای حادثه ی تروریستی اخیر کویته




 بنا به فراخوانی که از سوی جامعه ی مدنی کابل داده شد، روز جمعه ساعت 3 بعدازظهر این مراسم با حضور چندصد نفر از دانشجویان و فعالین مدنی هزاره ی کابل در مسجد الزهرا با تلاوت آیاتی از قرآن مجید آغاز گردید. سپس خانم نادره اختیاری زندگینامه ی شهید یوسفی را قرائت نمود.
پس از آن اقای علی زاده نماینده ی مردم غزنی در اولوسی جرگه سخنانش را در رابطه با شهید یوسفی و حادثه ی دردناک اخیر کویته ایراد نمود. وی گفت که دلیل اصلی کشتن هزاره ها توسط تروریستان جنایتکار این است که، این مردم حاضر نیستند تا کارکردهای جنایتکارانه ی آنان را پیشه ی سیاسی خود سازند و کماکان بر روش های مدنی برای مبارزات و مطالبات خود تکیه می کنند. گروه های تروریستی ماهیت شان آدم کشی است که اگر این کارکردها را از آنان بگیرند، دیگر ماهیتی نخواهند داشت.
ما از نهادهای بین المللی مانند شورای امنیت و سازمان ملل متحد، همچنین جامعه ی جهانی می خواهیم تا در قبال اینگونه اقدامات ساکت نمانند و به صدای ستم دیدگان و قربانیان تروریزم گوش دهند و به خواسته ی آنان رسیدگی کنند. وی در پایان ابراز امیدواری نمود، روزی از راه برسد که همه ی مردم ما بیدار شوند و نگذارند بیش از این حقوق شان را زیرپا نمایند.
بعد از آن پیام آقای رحمت علی کهزاد منشی عمومی حزب دموکراتیک هزاره (HDP) که ساعتی پیش از مراسم طی تماس تلفنی قرائت شده و ثبت گردیده بود، برای شنیدن حضار در مجلس گذاشته شد. وی به عنوان یکی از مسوولین بلندپایه ی حزبی که شهید یوسفی و یارانش آن را پایه گذاری نموده و نیز به عنوان یکی از یاران نزدیک آن بزرگوار، از مردم کابل به خاطر برگزاری مراسم چهارمین سال روز شهادت حسین علی یوسفی تشکر نمود. آقای کهزاد در ادامه ی پیامش گفت که زمانی که وی در برنامه ی «چمن لالی» و «پیوند لالی» با صدای شیرین هزارگی اش از رادیو کویته سخن می گفت، همه ی هزاره ها را دچار شعف و غرور می کرد.
وی ادامه داد که شهید یوسفی در اولین سخنانش پس از تشکیل حزب و انتخاب شدنش به عنوان رهبر آن، تأکید داشت که هزاره ها در سراسر دنیا باید مانند حلقه های زنجیر به هم وصل شوند. خودش هم در همین راستا گام برمی داشت و با هزاره های خارج کشور مستمرا در ارتباط بود. به گفته ی آقای کهزاد، یوسفی معتقد بود که هزاره ها پی در پی قتل عام می شوند و دلیلش هم نبودن مرکزیتی است که بتواند آنان را منسجم، متحد و مقتدر نماید. این بود که خودش برای آن تلاش نمود که نتیجه ی آن ایجاد حزب دموکراتیک هزاره از وحدت گروه های کوچک تر بود.
سخنران بعدی آقای خالق آزاد بود. وی نخست گفت که اگر حوادثی کوچک تر از حادثه ی تروریستی کویته در غزه و یا سومالی صورت می گرفت سر و صدای مجامع بین المللی بلند می شد. او به عنوان دوست نزدیک شهید یوسفی خاطراتی را از وی بازگو نمود و گفت، زمانی که داود خان مسأله ی پشتونستان را مطرح می نمود و آن را موضوع داغ سیاست خارجی کشور دولتش ساخته بود، برنامه ی طنز «چمن لالی» و «پیوند لالی» عمیق ترین انتقادات را از این اقدامات داود خان می نمودند و مردم به علت کم بودن رادیو در آن زمان، از راه دور به خانه ی کسانی که رادیو داشتند می رفتند تا آن برنامه را بشنوند. من معتقدم که عقب نشینی داود از ادعاهای پشتونستانش، به خاطر انتقادات شدید این برنامه بود.
در همین زمان وقتی جمعی به داخل کشور آمده بودند تا شهید اکرم یاری را به خارج برده و از آن جا مبارزات اساسی ـ تبلیغی را علیه دولت وقت به راه اندازد. وی به آن برنامه تن نداد و گفت که نمی خواهد هیزم کش تنش میان پاکستان و افغانستان گردد که آتشش دامن مردم ما را بگیرد.
آقای آزاد افزود که اتحاد و منسجم شدن خواسته ی اکثر مبارزین گذشته ی ما بوده است و وقتی در ابتدای حکومت خلقی ها به زندان افتادم، وکیل حاجی نادر ترکمنی را ملاقات نمودم. وی نیز همیشه تأکید می نمود که باید کاری کنیم که هزاره های جهان متحد شوند.
در ابتدای قیام مسلحانه ی مردم ما علیه اشغالگران، زمانی که شهید یوسفی با اتحادیه ی مجاهدین مقداری سلاح را به داخل آورده بود، مورد حمله ی عوامل بیگانه قرار گرفت. شهید یوسفی می گفت اگر مقاومت کنیم مردم بی گناه آسیب خواهند دید. بهتر است که عقب نشینی کنیم. او 8 ماه را در زندان های عوامل بیگانه سپری نمود و شدیدا مریض شد.
وی هرگاه که ظرایط را مناسب می یافت خبرنگاران خارجی را به هزارستان می برد تا برای جهانیان ثابت کند که ما آن گونه که گلبدین حکمتیار و یونس خالص مدعی هستند، 30 هزار خانه نیستیم و قومی بسیار بزرگ در این کشور می باشیم.
سخنران بعدی آقای اسدالله سعادتی نماینده ی مردم دایکندی در اولوسی جرگه بود. وی سه مسأله را دخیل در حوادث کویته دانست که عمده ترین آن را تقابل سعودی ها با گسترش انقلاب شیعی ایران می دانست.
در پایان خانم جمیله جویا به عنوان نماینده ی «کمیته ی دفاع از زنان قربانی خشونت» پیام این کمیته را برای مراسم اولین سالگرد شهادت مطلومانه ی شکیلا که روز شنبه 7 دلو و بر مزار وی در قبرستان عمومی غرب کابل برگزار خواهد شد، به اطلاع حاضرین رساند.

۱۳۹۱ بهمن ۴, چهارشنبه

اعلامیه ی برگزاری مراسم تجلیل از شهید حسین علی یوسفی


قومای سربلند،

درتاریخ 7 دلو 1388 طی یک عملیات تروریستی، حسین علی یوسفی رهبر حزب دموکراتیک هزاره (HDP) به شهادت رسید.
به همین مناسبت تصمیم گرفتیم تا مانند سال های گذشته، امسال چهارمین سال روز آن شهید را تجلیل کنیم.
همچنین همان گونه که در جریان هستید، در تاریخ پنج شنبه 21 جدی 1391 عوامل تروریست مربوط به لشکر جنگوی پاکستان طی یک عملیات تروریستی بمگذاری در علمدار رود کویته، بیش از 100 نفر از مردم هزاره را به شهادت رساند و حدود 200 نفر دیگر زخمی نمود. ما ضمن تقبیح مجدد این عمل زشت و ضدانسانی، می خواهیم از ان شهدای گران قدر، مراسم  تجلیل و بزرگداشت برپا نماییم.

با ما همصدا و همنوا شوید

جمعه 6 دلو 1391 ـ ساعت 2 بعدازظهر
جاده ی شهید مزاری ـ مسجد الزهرا

لطفا در اطلاع رسانی نیز ما را یاری نمایید

بحران­ های هویتی فرا راه مبارزه



ضرورت بحث
زندگي در سرزميني که درآن هيچ زمينه­ اي براي رشد اقوام گوناگون و به­ ویژه هزاره­ ها و شکوفايي استعدادهاي­ شان وجود ندارد، هميشه مايه­ ي دغدغه، سرگرداني و سردرگمي کساني است که تمام همت و تلاش­ شان سربلندي، پيش­رفت و آباداني اين آب و خاک بوده و نسل­ در نسل براي حفظش از تجاوزات متوالی بيگانگان بسی خون داده و در دوران پساجنگ جهت رشد و ترقي آن هم خون­ دل زیادی خورده­ اند. باهمه­ ي اين خون­ ها، دل­سوزي­ ها، فداکاري­ ها و عشق به اين سرزمين توسط اقوام بومي کشور، امروزه وجه مميزه­ ي اين مرز و بوم حداقل در مقايسه با همسايگانش، فقر، عقب­ ماندگي، وابستگي مفرط سياسي ـ اقتصادي ناشي از فقدان حس ميهن ­پرستي­ ای است كه طي حدود سه سده­ ي گذشته توسط ناقلين قوم­ محوری ترويج يافته و این امر از حس عدم­ تعلق به این سرزمین و افتخارات تاریخی آن نشأت گرفته است. قبایلی که توسط استعمار بابری از «كوه­ هاي سليمان» هندوستان آورده شده و برای حفظ منافع سیاسی ـ استراتژیک خودشان، با زور بر اریکه­ ی قدرت این سرزمین نشانده شده­ اند. طبیعی است که پیامد حاکم شدن بیگانه­ ای فاقد هرگونه ریشه و پیوندی با تاریخ، فرهنگ و سرنوشت مردمان این کشور، باید هم بي­سوادي، فقر، فساد، بی­باوری و صدها عيب ديگري باشد که همیشه از سرتاپاي مملکت باریده و طبق برنامه­ های طراحی شده، یگانه سهم این محرومیت و عقب­ ماندگی­ ها نصیب اقوام غیرپشتون و به­ ویژه هزاره­ ها گشته تا مدافعان همیشگی خراسان و غرجستان و سیستان را با فقر و سرکوب، زمین­ گیر نمایند و از تقلاهای میهن­ پرستانه بازشان دارند. ویژگی اساسی این کشور، فقدان استقلال سياسي ـ اقتصادي­ای می­ باشد که علی­رغم تمامی شعارهای مردم­ فریبانه و برپايي جشن­ های باشکوه و نمایشی به­ نام استرداد استقلال کشور و ادعاي برخورداری از تاريخی کهن و پر از مقاومت و نیز مبارزه­ ي بی­ وقفه­ ی ساکنانش در برابر تجاوزات بیگانه، امريست مشهود و معلومی که نياز به هيچ تحليل و پژوهش و یا اثبات خلافش را ندارد.
براي اقوام کشور و ملموس ­تر از همه هزاره­ هایی که تاکنون فداکاري­ ها و ازخودگذري­ هاي بي­ حد و حسابی براي آزادگي و توسعه­ ي سياسي، اقتصادي و فرهنگي ميهن آبايي­ شان از خود بروز داده ­اند، در دوران استیلای ناقلین کوه ­های سلیمان نه آزادگي و توسعه و رشدي نصیب­ شان­ گردیده و نه براي آن­ همه تلاش و «فدا»، ارج و منزلتي درنظر گرفته شده است. این­ها علت و انگیزه ­های مبارزات بی وقفه­ ی هزاره­ ها طی سه سده­ ی اخیر بوده­ اند که بر اساس تمامی قوانین و اصول انسانی، به­ خاطر تلاش برای تحقق دموکراسی باید مورد تقدیر گیرند. متأسفانه با همه­ ی مقاومت­ ها و بهاپردازی­ های همیشگی، هيچ­ کس حتا از ميان خود هزاره­ ها به ريشه­ ها و علل اين عقب­ ماندگي­ ها و ستم و تبعیض سیستماتیک و هدف­دار ضدهزاره پي نبرد، و اگر هم تک­ سواراني استثنايي از واقعيت «تبعيض­ قومي» به­ مثابه­ ي زيربناي تمامي بدبختي­ ها سخن گفتند، اورا به­ شدت تخطئه کردند و پيش از هرگروه ديگري، مدعیان روشنفکری قوم خودش، مبارزین این عرصه را احساساتي، متعصب، فتنه­ انگيز و حتا عقب­ مانده­ های دور از تمدنی ­خواندند که خود بسی تقدیسش می کنند.
توجه به مسائل قومي و بررسی آن­ ها، چه توسط قوانین غیردموکراتیک این سرزمین و چه اخلاق اجتماعي­ اي که معمولاً به­ وسیله­ ی هيأت حاکمه سمت­ و سو داده شده و مي­ شوند، همیشه امري تنش­ زا و تفرقه­ آفرين ميان «اقوام باهم برادر»!! و «ملت واحد»!! تلقي گرديده تا بدین وسیله انگیزه­ ی مقاومت در برابر برنامه­ های نابود کننده را از هزاره­ ها بگیرند و آنان را همچنان ابژگانی تمکین کننده در برابر برنامه­ های توسعه­ طلبانه­ ی هویتی ـ سرزمینی خودشان نگه دارند. اما هزاره­ هايی که کاملا به ستم و تبعیض قومی به­ مثابه­ ی ریشه­ ی تمامی گرفتاری­ های جامعه­ باورمند گشته و روی دست گرفتن روند بازگشت به «هویت­ قومی» به­ مثابه­ ی سرآغازی برای مبارزات برابری­ خواهانه را اجتناب­ ناپذیر دانسته­ اند، هنوز روی­کرد قومی در عرصه­ ی مبارزات سیاسی و ادعای «هزاره­ گرایی»، یاد ستم و سرکوب­ های خونین ممتد و همیشگی (از میرویس هوتکی ـ كه پشتون بودنش هنوز مشكوك و قابل تأمل مي­ باشد ـ گرفته تا امروز) را در خود و مردم­ شان زنده می­ نماید و در واکنش به آن، عده­ ای را حتا به تأمل در مورد درستی مبارزات و مقاومت­ های حق­ طلبانه و به­ ویژه نوع هویت­ طلبانه­ ی پرچالشش واداشته و بخشی را نیز نسبت به درستی و یا ضرورت پیش­ گرفتن چنین روی­کردی شدیداً دچار تردید نموده است.
گرچه هراس آگاهانه از خاطره­ هاي دردناك گذشته، مبارزين صديق را نسبت به سختي­ ها و سنگلاخي بودن چنين مسيري هوشيارتر و باالتبع مصمم­ تر مي­ نمايد، درعين حال باعث مي­ گردد تا بخش بزرگي از مدعيان روشنفكري را که به­ دلیل گرایش خودکم­ بینانه و حتا تمکین نسبت به اندیشه­های به­ ظاهر مدرن، از درک «هویت قومی»شان عاجز مانده­ اند، درحالي كه با ژست و اداهاي دموکراتیک مي خواهند خود را مبارزيني خویشتن­دار و برخوردار از انديشه­ هاي فراقومي و به­ اصطلاح «مدرن» بنمایانند، از چنین روی­کردی سخت گریزان نماید.
به­ هر صورت بايد اذعان نمود که ستم و درد آن­ چه بر هزاره­ ها رفته، نسل­ ها بعد هنوز هم با همان شدت احساس می­ گردد و سایه­ ی ترس از آن­ همه توحش و سبوعيت در كشتار و نسل­كشي نياكان ما كه احتمال تكرار پي­ درپي­ شان در تمامی ادوار تاریخی و حتا در زمانه­ ی ما هم دور از تصور نخواهد بود، اثرات خودش را کم و بیش بر روان تمامي هزاره­ ها مستولی نموده و حتا سرنوشت و روی­کرد سیاسی ـ مبارزاتی ما را در زمانه­ های گوناگون تعیین نموده است. چنين احساس و دركي، خود گواهی روشنی است بر گذشته­ های فاجعه­ آلودی که بر مردم ما روا رفته که صدالبته دیگر با هیچ روش و ترفندی نمی­ توانند هم­چون گذشته پنهان بمانند. این یادآوری پی درپی ستم و نسل­ کشی­ ها، بالاخره ما را به نقطه­ ای می­ رساند که روزگاری هر هزاره به دادخواهی ستمی که بر پیشینیانش رفته و سرزمین­ هایی که از نیاکانش غصب گردیده، برخیزد و به­ تمامی شعارهای دروغین، «خط­ های سرخ» ترسيم شده توسط ناقلين حاكم و اتهامات ضدیت با «وحدت­ ملی» و...، پشت­ پا زند و با شهامت از همه­­ ی آن­ها بی­ باکانه عبور نماید تا بتواند افق­ هاي تازه­ ي مبارزاتي را فرا راه توده­ هاي ستم­ديده­ ي قومش بگشايد و از بن­بست کنونی رزمی که سخت جنب­ و جوش و تلاشش را به­ رکود کشانیده است، رهایی یابد. حتا فراتر از آن، مدیران و پیروان امروزین استراتژی توسعه­ طلبی هویتی ـ سرزمینی را كه به­ خاطر بی­ شهامتی و مآلاً سکوت و رخوت سیاسی امروزی ما، زبان­ شان در موارد متعدد و رخدادهاي كوچك و بزرگی هنوز برما دراز است، در رابطه با بزرگ ترين جنايت و نسل­ كشي­ های تاريخ ميهن ما که توسط نیاکان­شان علیه هزاره­ ها صورت گرفته­ اند، همچنان سكوت پیروزمندانه اختيار نموده­ اند.
بنابراین و با مقاومت دلیرانه­ ای به­ سان نیاکان و حتا نسل گذشته­ ی خود، باید ازجا برخیزیم و آنان را نسبت به غیربومی بودن­ شان و نیز غصب قدرت با پشتيباني بيگانگان، نسل­ كشي­ هاي گسترده و بي­ وقفه­ ي بوميان و به­ ويژه هزاره­ ها، كوچ اجباري و غصب سرزمين­ هاي آنان و بالاخره تدوام روند «تبعيض» و «بايكوت» عليه مردم ما تا امروز، وادار به اعتراف نموده و به­ دنبال آن، مبارزه­ ي بي­ امانی جهت بازگرداندن سرزمین­ های ازدست رفته و درخواست غرامت جهت جبران حداقلي از نسل­ کشی­ های اسلاف­ برتری­ جوی­ شان نماید.
باهمه­ ی این­ ها، نويسندگان و پژوهش­گران امروزين هزاره (نسل­ جوان) که سخت دل­باخته­ ي واژه­ هاي به­ ظاهر مدرن گشته­ اند1­ و مي پندارند که با زمزمه­ ي چنين واژه­ هايي و يا نوشتن حاشیه و تفسیری بر آن­ ها به­ جامعه­ ي مطلوب­ شان خواهند رسید، بازکردن کتاب «قوميت» را حساسيت برانگيز مي­ شمارند و به اجتناب از آن توصيه مي­ نمايند تا مبادا خداي نكرده از «مدرنیزم» و «عقلانيت» باز مانند و فرهنگ «پيش­ مدرن» قومی! وبال گردن­ شان گردد و یا با چنین روی­کردی به واپس­گرایی تاریخی متهم شوند. درحالی که مردمش با گذشتانده شدن از ماشین «استحاله»ی توسعه­ طلبان هویتی ـ سرزمینی، اینک دارای شخصیتی مثله شده و هویتی از دست رفته بوده و نسبت به «فلسفه» و «اخلاق»ی که سرتاپایش را کلی­ گویی­ های غیرمسوولانه فراگرفته است، سخت بی­ علاقه و بی­تفاوت می­ باشند. درست برعکس آن، تمایل­ شان به ایدئولوژی­ های چپی که انسان را در ایجاد دگرگونی در جامعه و ساختن نظامی عاری از ستم و نابرابری مسوول می­ داند و در راستای تحقق آن پی­ درپی تشویقش می­ نماید. بنابراین در شرایطی که هزاره­ ها تشنه­ ی تغییر بنیادین و قابل لمسی هستند که به­ طور روزمره آن را حس نمایند، روی­ آوری تحصیل­ کردگان این قوم به «فلسفه»، «زیبایی شناسی» و «اخلاق» و دیگر انگاره­ های تخدیرکننده­ ی لیبرالیستی که برای نحله­ ها و جمعیت­ های گریزان از عمل ترتیب یافته و آنان را متمایل به وَر رفتن با واژه­ه ای «برابری»، «عدالت»، «حقوق بشر» در متن کتاب و کاغذ به­ منظور مشغول و مشبوع نمودن ذهن­ شان، به­ جای دست­رسی عملی و عینی به آن­ ها می­ نماید تا روزگاری علیه طبقات ناشی از بی­ عدالتیِ کاپیتالیزم و لیبرالیزم فردگرای جهان­ خواران نشورند. چنین روی­کرد واهی و بی­ ثمر نسل جوان و مدعیان روشنفکری هزارگی است که روز به روز بر فاصله­ ی­ شان با مردمی که جز به لمس عینی «برابری» و تغییر دیدگاه جامعه و حاکمیت نسبت به آنان باور ندارند، افزوده می­ شود که نهایتاً به دوری روز افزون­ شان از عمل مبارزاتی منتهی می­ گردد. زیرا وقتی مردم بازدهی کاری را نمی­ بینند، تلاش­ های نرم روشنفکرمآبانه را تنها خوشایند حاکمیت و برآمده از برنامه­ های آن می­ شمارند که با روش­ های نوینی هم­چنان به فریب و تخدیر مردم مشغولند.

ادامه دارد

جلوگيري از تخليه فاضلاب ليبرتي, آلودگي محيط و گسترش بيماريهاي گوناگون


ليبرتي- شماره 69


نيروهاي عراقي از دو هفته قبل به دستور صادق محمد كاظم، در يك رويكرد جديد ضد انساني به منظور اذيت و آزار ساكنان، در انتقال فاضلاب ليبرتي به خارج از كمپ اخلال مي‌كنند. به عنوان مثال روز دوشنبه 2بهمن از خروج تانكرهاي فاضلاب، جز تعداد بسيار محدودي جلوگيري كردند.
فشار ناشي از عدم تخليه، نشتي هاي جديدي در منابع فاضلاب كه همه پوسيده هستند به وجود آورده است، قسمتهايي از سطح كمپ را آلوده كرده و در معرض گسترش انواع بيماريها قرار داده است. اين وضعيت با توجه به ساير محدوديتها در زيرساختها، نتايج وخيمي در پي خواهد داشت. مراجعات ساكنان به مانيتورهاي سازمان ملل براي حل اين مشكل تا كنون به جايي نرسيده است. با ممانعت از تخليه فاضلاب هر لحظه امكان به وجود امدن شكافهاي بزرگ در منابع والوده شدن سطح بيشتري از ليبرتي وجود دارد. (عكس ضميمه است).
وضعيت كنوني فاضلاب ليبرتي نشان مي‌دهد كه تا چه اندازه اطلاعيه 11 بهمن 1390 (31 جنوری 2012) مارتين كوبلر، نماينده ويژه دبيركل ملل متحد، مبني بر اينكه زيرساختهاي ليبرتي با «استانداردهاي بين‌المللي» منطبق است، مجعول، فريبكارانه و به منظور بي خانمان كردن اجباري ساكنان اشرف بوده است. او در اين اطلاعيه اعلام كرده بود:
«كميسارياي عالي پناهندگان و دفتر حقوق بشر يونامي اكنون اين را كه ساختار و امكانات كمپ ليبرتي طبق استانداردهاي انساني بينالملليِ تصريح شده در MOU است ، مورد تأييد قراردادهاند».

دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران
3 بهمن 1391 (22 جنوری 2013)